کنکور 98

چرا من حتماً موفق می‌شوم؟

برنامه‌ریزی را فرا گرفتم‌: « رهرُوی آهسته و پیوسته رو » و فقط‌‌یک نقشه‌ی راه با قطب‌نمای تعادل و بهبود‌: برنامه‌ی راهبردی.

چرا من حتماً موفق می‌شوم؟

من «شخصیت قهرمانی» دارم.

چرا که نه؟!

اگر من موفق نشوم، پس چه کسی باید؟

هدفم را شناختم: هدفی مشخّص، ارزشمند، منطقی و در دسترس. هدفی نه ابزار و راه و وسیله!

برنامه‌ریزی را فرا گرفتم‌: « رهرُوی آهسته و پیوسته رو » و فقط‌‌یک نقشه‌‌ی راه با قطب‌نمای تعادل و بهبود‌: برنامه‌‌ی راهبردی.

این همه زحمت کشیدم و طاقت آوردم‌ که « شیوه‌‌ی رندان بلاکش » باشد! بارها زمین خوردم تا که راه رفتن بیاموزم...

چه کسی مثل من، واژه به واژه، که خط به خط، که صفحه به صفحه، که مبحث به مبحث وقت گذاشت، لذّت برد و به پیش رفت؟

چه کسی مثل من، اشتباهاتش را دوست داشت و از آن‌ها هم چیزی فراگرفت؟

و چه کسی مثل من،‌‌ یاد گرفت که چگونه‌‌ یاد بگیرد و چگونه بتواند؟

اراده کردم و تصمیم گرفتم. تمرکز کردم و زحمت کشیدم. به خود متکّی بودم، جسارت داشتم و سرسختی‌ها نمودم...

گاهی معلّم، گاهی پرستار، گاهی مربّی، گاهی مشاور، گاهی سنگ صبور‌: فرشتگانِ بی بالِ « پدر و مادر » را کنارم داشتم.

دبیرانی دلسوز و توانا داشتم که « طفل گریزپای » را به مکتب آوردند و شمع شدند تا که روشن شوم!

و انگیزه، اطمینان و آرامش را همه با هم داشتم و ‌‌یا که به‌تدریج ساختم و پرداختم...

من مزیت « کانونی » بودن را دارم‌:

تفاوت « آزمون برنامه‌ای و آموزشی » را با « آزمون آزمایشی » دریافتم و در آزمون‌های کانون بارها آموختم و آموختم.

بیشتر دوستانم را، رقبای اصلی‌ام و بهترین‌ها را نیز این جا حاضر دیدم و رقابتی سخت امّا سالم و شیرین داشتیم!

تستی نزدم مگر با سطحی استاندارد و شناسنامه‌ای مشخص و مشابه کنکور.

چه کسی مثل من، در این همه آزمون حاضر شد و بارها و بارها مشقِ کنکور کرد؟

چه کسی مثل من، جعبه ابزاری از انواع مفید و تخصصیِ کارنامه داشت ؟

و چه کسی مثل من، همراهی کاربلد، بی‌ادعا، دلسوز و از جنس خودم چون « پشتیبان » داشت!

تا‌‌یاد گرفتم که « چه » را « چگونه » بخوانم، چگونه بیاموزم، چگونه به خاطر آورم و چگونه به کار برم!

مقایسه‌ای نکردم؛ مگر از سیاهه‌‌ی دفتر برنامه‌ریزی!

رقابتی نکردم و هماوردی نجُستم؛ مگر با خودیِ خود و دیروز خویش. که از « بودن » در مسیر « شُدن » شدم!

و قضاوتی نشدم؛ که ظرفیت و تلاشم محک خورد و درصد و تراز، اعدادی بیش نیستند!

«خودآموزی» ها کردم تا به «خودباوری» رسیدم!

و اکنون، سرِ وقت، به سلامت، مجهز و آماده در حوالي مقصدم‌.

کوله باری از روحیه، آگاهی، تجربه، مهارت، جسارت و خلاقیّت بر دوش دارم.

« استراتژی برتر» دارم‌: نقطه ضعف من، نقطه قوّت دیگران نیست و نقطه ضعف دیگران، نقطه قوّت من است!

تاکتیکم «تعادل» است و «چند از ده» و تکنیکم «ضرب در منها» و «زمان‌های نقصانی» .

حتّی « استراتژی بازگشت » دارم!

 هر سه روز، همه‌‌ی کتاب‌ها و جزوه‌هایم که کنکور را‌‌ یک‌بار خواندم و جمع کردم‌: جمع‌بندی به «روش سه روز ‌‌یک‌بار» .

توشه و ذخیره‌‌ی کافی نیز دارم‌: کتاب خودآموز، خلاصه‌نویسی‌ها، نکته‌برداری‌ها و تست‌های نشان‌دارم.

بهترين مشوقين و طرفداران دنيا هم اينجا هستند‌: خانواده‌‌ی فداکارم، دوستان هواخواهم، دبیران دلسوزم و پشتیبان پیگیرم. سكّوهاي اين استاديوم، همه موفقيتِ من را فرياد مي‌زنند‌: به پيش قهرمانِ ما!

و اینک عازم کنکورم!

اگر من موفق نشوم؛ پس چه کسی باید؟

من کانونی‌ام.

چرا من حتماً موفق می‌شوم؟