آب، جارو نیست

این جلسه نوبت علیرضا بود. آقای معلم او را صدا زد تا یافته‌هایش را برای‌مان بازگو کند. او ابتدا با خط خوش، بزرگ روی تخته نوشت: «آب، جارو نیست.»

آب، جارو نیست

قرار گذاشته بودیم که یک هفته‌ی کامل به محیط زندگی‌مان، مدرسه‌مان و کوچه‌ها و خیابان‌های شهرمان توجه و دقت کنیم و ببینیم بهتر است با چه عبارتی دوستی با محیط‌زیست را به همه یادآوری کنیم. البته قرار شد هر عبارتی را با‌دقت بررسی کنیم و درباره‌اش توضیح بدهیم.

این جلسه نوبت علیرضا بود. آقای معلم او را صدا ‌زد تا یافته‌هایش را برای‌مان بازگو کند. او ابتدا با خط خوش، بزرگ روی تخته نوشت: «آب، جارو نیست.»

کلاس شلوغ شد. هر ‌کس چیزی می‌گفت:

- آقا! مگر چه‌طوری می‌شود بدون آب ماشین شست؟

-آقا اجازه! همسایه‌ی ما هر ‌روز با آب جلوی خانه‌اش را می‌شوید. ما جرئت نمی‌کنیم چیزی بگوییم.

-خوب! می‌شوید که می‌شوید! پول قبض آب را خودش پرداخت می‌کند.

- ...

هر کس حرفی می‌زد. علیرضا همه را دعوت به سکوت کرد و گفت: «بچه‌ها راستش من هم همه‌ی این حرف‌هایی را که می‌زنید قبول دارم، اما ما هم یک جامعه‌ی کوچک هستیم که از روز اولِ دوستی با محیط ‌زیست، قرار گذاشتیم فرهنگ‌سازی را از خودمان شروع کنیم. بعد هم می‌توانیم این چیزهایی را که یاد می‌گیریم اول در خانواده‌‌ی خودمان مطرح کنیم تا کم‌کم جامعه‌ی بزرگ‌تری را آگاه کنیم.»

اشکان که چند دقیقه‌ای می‌شد منتظر بود تا حرفش را بزند گفت: «من با حرف‌های علیرضا موافقم. واقعاً عبارتی که نوشته عالی است. آب، واقعاً جارو نیست. می‌شود با یک جارو حیاط را تمیز کرد. حالا لازم نیست چون بوی خاک باران‌زده را دوست داریم هر ‌روز کوچه را آب‌پاشی کنیم. کافی است درک کنیم که محیط‌ زیست متعلق به همه‌ی انسان‌هاست و ما حق نداریم به نفع خودمان و بی‌دلیل از آن بهره‌برداری کنیم.»

آقا معلم پرسید: «چند نفر موافق‌اند این عبارت به عنوان شعار هفته روی پانل مدرسه نصب شود و راجع به آن به دانش‌آموزان تمام کلاس‌ها اطلاع‌رسانی شود؟»

تقریباً همه موافق بودند. چه کسی می‌تواند منکر شود که آب، جارو نیست؟