ادب پارسی / یک ساعت و پنجاه و پنج دقیقه

با خودمان مشورت کردیم و تصمیم گرفتیم در جلسه‌ی آزمون به پرسش‌های املا بیش‌تر دقت کنیم که سؤال از غفلت ما استفاده نکند! این هم برنامه‌ی املا.

ادب پارسی / یک ساعت و پنجاه و پنج دقیقه

زهی نام تو سردیوان هستی                           تو را بر جمله هستی، پیش‌دستی1




بابا ما هم سرمان توی حساب است. بالاخره ما هم می‌دانیم همین جوری بی‌هوا که نمی‌شود. درس خواندن برنامه می‌خواهد. ما غذا هم که می‌خواهیم بخوریم برنامه‌ریزی می‌کنیم. اول کلی کشیک می‌دهیم تا مادرمان یک لحظه آشپزخانه را ترک کند. بعد مثل گربه، نرم و چالاک می‌خزیم کنار اجاق و ناخنک می‌زنیم. البته دست و بال و تک و پوزمان2 می‌سوزد؛ ولی خوب دست‌کم طبق برنامه عمل کرده‌ایم. در مرحله‌ی بعد با هزار التماس از مادر کدبانوی‌مان خواهش می‌کنیم یک بشقاب برای ما بکشد تا ته‌بندی کنیم و ایشان را با وعده‌ی نان گرفتن و شستن ظرف‌ها راضی می‌کنیم. معمولاً در اجرای برنامه‌مان هم خیلی پافشاری می‌کنیم تا جایی که اگر مادرجانمان راضی نشود غیر از سر سفره و با حضور تمام اعضای خانواده به ما یک بشقاب غذا بدهد، از هر ترفندی3 مثل اشک ریختن، خود را به غش زدن از گرسنگی و... استفاده می‌کنیم تا به مقصودمان برسیم. مرحله‌ی پایانی برنامه‌مان هم که سر سفره است که دیگر از تمام هنرمان استفاده می‌کنیم.

حالا شما فکر کن ما برای درس خواندن برنامه نداشته باشیم؛ مگر می‌شود؟

پیش خودمان فکر کردیم از ادبیات شروع کنیم؛ چون به هر حال زبان مادری ماست و مادر ما هم که حق به گردن ما دارد. تصمیم گرفتیم روزی دو ساعت فارسی بخوانیم و تست بزنیم. روز اول در عرض 5 دقیقه فارسی را جمع کردیم؛ یعنی ریزش را بخواهم توضیح دهم این بود که آمدیم لغت بخوانیم دیدیم نوشته:

درفش: رایت، عَلَم. آقا ما تا می‌آمدیم درفش را به خاطر بسپاریم، رایت یادمان می‌رفت. تا می‌آمدیم رایت را در ذهنمان تثبیت کنیم، درفش را فراموش کرده بودیم. گفتیم این را حفظ نمی‌کنیم. بالاخره تست که می‌زنیم می‌توانیم یک جوری جواب را بیابیم. حالا چه جوری؟ خودمان هم نمی‌دانستیم.

رفتیم سراغ املا؛ بیت اول را خواندیم:

نکته‌ای روح‌فضا از دهن دوست بگو                            نامه‌ی خوش‌خبر از عالم اسرار بیار

هر چه بیت را زیر و رو کردیم غلطی پیدا نکردیم. دیگر مطمئن شدیم که سؤال غلط است. در حالی که بعد فهمیدیم سؤال غلط نیست و اشکال املایی بیت، در کلمه‌ی روح‌فزا بوده است.

با خودمان مشورت کردیم و تصمیم گرفتیم در جلسه‌ی آزمون به پرسش‌های املا بیش‌تر دقت کنیم که سؤال از غفلت ما استفاده نکند! این هم برنامه‌ی املا.

رفتیم سراغ تاریخ ادبیات. دیدیم اسم اصلی نیما یوشیج را می‌خواهد یا می‌خواهد ما نام شاعری خانم سرور اعظم باکوچی را بدانیم یا می‌پرسد نام فرزند مولانا، سلطان ولد است یا بهاء ولد. وحشتمان گرفت. گفتیم یا خدا! این‌ها را از کجا آورده‌اند؟ مگر خارج از کتاب هم سؤال می‌آید؟ که بعد فهمیدیم این‌ها داخل کتاب است که اصلاً به چشم‌مان نخورده است؛ ولی خوب از این مدل سؤال طرح کردن خوشمان نیامد. رها کردیم و رفتیم دنبال قرابت را بگیریم که شنیده بودیم بیش‌تر سؤالات از مبحث قرابت و مفهوم است. سؤال را نگاه کردیم دیدیم طراح محترم پرسیده آیا بیت:

از شبنم عشق، خاک آدم گِل شد                             صد فتنه و شور، در جهان حاصل شد

با بیت:

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق                             ثبت است بر جریده‌ی عالم، دوام ما

غرابت دارد؟

دیدیم این جور سؤالات با طبع ما خیلی جور است. فوری گفتیم بله، دارد. که بعد فهمیدیم منظور طراح محترم از غرابت، دوری مفهوم بوده است و مقصودش نزدیکی مفاهیم یا قرابت نبوده است. خلاصه با خودمان عهد کردیم که دو تا چشم داریم، دو تای دیگر هم قرض کنیم ببینیم طراح چه جوری می‌نویسد این پرسش‌های عجیب و غریبش را. 5 دقیقه که گذشت، یادمان افتاد که همیشه مشاوران درسی، توصیه می‌کنند پشت سر هم درس نخوانید که مُختان نمی‌کِشد. آن وسط‌ها حتماً استراحت کنید. این‌که یادم آمد، فهمیدم مشاوران، ما را خیلی درک می‌کنند! به همه‌شان درود فرستادم و به مدت یک ساعت و پنجاه و پنج دقیقه به خودم استراحت دادم.

این برنامه را روزهای بعد هم اجرا کردم، خیلی دقیق؛ ولی در آزمون نتیجه نگرفتم. آخر هی می‌گویند برنامه‌ریزی... برنامه‌ریزی...! بیا این هم برنامه‌ریزی دقیق! به نظر شما ایراد کار من کجا بوده است؟

پاورقی:

1. ناظر و منظور، وحشی بافقی

2. سر و دهان

3. حیله