قصه ي کاکتوس و جوجه تيغي



قصه ي کاکتوس و جوجه تيغي

يک روز سولماز کوچولو و مادرش به بازار رفتند. سر راهشان يک گل فروشي بود. سولماز کوچولو جلوي گل فروشي ايستاد. دست مادر را کشيد و گفت: «مامان ... مامان... از اين گل هاي خاردار برايم مي خري؟»

 

مادر به گل هاي پشت شيشه نگاه کرد و گفت: «اينها را مي گويي؟ اينها کاکتوسند.»

 

بعد هم به داخل گل فروشي رفتند و يکي از آن گلدان هاي کوچولوي کاکتوس را خريدند. مادر گفت: «هفته اي يکي دو بار بيشتر به آن آب نده. خراب مي شود.»

 

آن وقت رفتند، خريدشان را کردند و به خانه برگشتند. سولماز کوچولو خوشحال بود. از گل کاکتوس خيلي خوشش آمده بود. او در خانه يک جوجه تيغي کوچولو هم داشت. جوجه تيغي سولماز را ديد که گلدان کوچولوي کاکتوس را به خانه آورد و گوشه اتاقش توي يک نعلبکي گذاشت. بعد هم با يک استکان به آن آب داد. جوجه تيغي کوچولو با تعجب به گل کاکتوس نگاه مي کرد. او نمي دانست که آن يک گل است. با خود گفت: «چه جوجه تيغي مسخره اي! چطوري آب مي خورد!»دو روز گذشت. جوجه تيغي کوچولو گفت: «بايد بروم نزديک، شايد بتوانيم با هم دوست شويم. فکر مي کنم خيلي خجالتي است!»

 

بعد هم يواش يواش به گل کاکتوس نزديک شد. جلوي آن ايستاد و گفت: «سلام... من تيغي هستم. تو اسمت چيست؟»ولي هيچ جوابي نشنيد.

 

جوجه تيغي کوچولو باز هم با کاکتوس حرف زد؛ ولي هر چه مي گفت، بي فايده بود. جوابي در کار نبود. بالاخره جوجه تيغي عصباني شد، جلو رفت، دستش را به کاکتوس زد و گفت: «با تو هستم... چرا جواب نمي دهي؟»

 

ولي ناگهان فريادش بلند شد؛ چرا که تيغ هاي نوک تيز کاکتوس توي پنجه هاي کوچولويش فرو رفته بود.

 

جوجه تيغي کوچولو آخ و واخ کنان گفت: «تو ديگر چه جور جوجه تيغي اي هستي؟ چقدر بد جنسي!»

 

سولماز از دور ديد که جوجه تيغي کوچولو دستش را به کاکتوس زد و دردش گرفت. تيغي کوچولو با کاکتوس قهر کرده بود و خودش را مثل يک توپ، گرد کرده بود.

 

سولماز جلو رفت و گفت: «ناراحت نشو جوجه تيغي کوچولو... قهر نکن... اين يک گل است. اسمش هم کاکتوس است. فقط گلي است که مثل تو تيغ دارد. تو با يک گل قهر مي کني ؟»

جوجه تيغي کوچولو دوباره مثل اول شد. سولماز خنديد و جوجه تيغي کوچولو با خود گفت: «هر گلي مي خواهد باشد. هر جوري هم که مي خواهد، آب بخورد؛ ولي من ديگر فقط از دور نگاهش مي کنم.»و راهش را کشيد و رفت.

منبع :

ارسال شده توسط : سامان یاملایی

    نظر خود را بنویسید ...

نظر شما :
 
 
برای دیدن موارد بیشتر کلیک کنید