کار من هم سکه خواهد شد؟

خاله خاله ام در کوچه‌ی ما در حال ساخت بود، اوس کریم ساخت و ساز آن را به عهده داشت. از پدر شنیده بودم که اوس کریم، اوستای ماهری است.

کار من هم سکه خواهد شد؟

خاله خاله ام در کوچه ی ما در حال ساخت بود، اوس کریم ساخت و ساز آن را به عهده داشت. از پدر شنیده بودم که اوس کریم، اوستای ماهری است. 

دیروز که از مدرسه بر می گشتم خانه ی خاله تقریبا تمام شده بود. حق با پدر بود.اوس کریم فوق العاده کار کرده بود. ظرافت،خلاقیت زیبایی در خانه موج می زد. همیشه دوست داشتم بدانم خصوصیت نابی که از کسی به جا می ماند از کجا آب می خورد. دوست داشتم بدانم اوس کریم چه می کند واقعا که همه کار او را سکه می دانند.واقعا هم کارش سکه بود. 

به خانه که رسیده کیفم را گذاشتم و کنار پدر نشستم. از او پرسیدم اوس کریم چه می کند که کارش همیشه عالی که فوق العاده اسJ؟

_ دخترم اوس کریم برای هر کدام از شاگردانش وظایفی را تعیین کرده و ضمن اینکه خود بر این وظایف نظاره گر است در پایان کار از هر کدام توضیح میخواهد که بداند چگونه کار کرده اند.

با این جمله پدر دو تلنگر به من زده شد اینکه در پایان کار من هم کسی از من توضیح خواهد خواست، و تلنگر بعدی، توجه کامل پدر و مادر به من بود. 

شخصیت به خصوصی داشتم.دلم نمی خواست حق کسی را ضایع کنم، به دلیل امتحانات، تقریبا شب نشینی ها نه تنها برای من بلکه برای سایر اعضای خانواده قدغن شده بود. بهتر است بگویم من خودم را منع کرده بودم آنها هم به خاطر اینکه من تنها نباشم خود را محروم کرده بودند. از بیرون رفتن ها، از امدن تنها نوه کوچکمان به خانه،از خیلی چیزها اکثر برنامه های تلویزیون مخصوصا برنامه دوره همی که برنامه مورد علاقه من بود و به همراه خانواده نگاه می کردیم و....

پدر هر روز صبح زود از خواب بیدار میشد و می گفت برایت نان تازه خریده ام تا اشتهایت باز شود و بتوانی کامل صبحانه ات را بخوری و با حواس کامل سر کلاس گوش فرا دهی.نه تنها پدر بلکه مادرم هم دیگر به علاقه خواهر و برادرم در پخت و پز توجه نمیکرد و غذاهای مورد علاقه مرا درست می کرد. در زمان استراحتم کنارم بود یا به پیشنهاد او برای هواخوری به حیاط سرسبز خانه مان می رفتیم. با این احوالات از سفرهای نوروزی هم قطعا خبری نبود.

در همین خیالات به سر می بردم که مادرم سینی چای بهار نارنج را به سمتم آورد. به دلیل گرمای زودرس بهارهای درختمان باز شده بود و چه عطری هم داشت.چایی را برداشتم و به حیاط رفتم. در این حال و هوا نبودم. خانواده برایم سنگ تمام گذاشته بودند.نه تنها خانواده بلکه معلمانم، دوستانم، حتی دخترخاله ام که هر هفته بامن تماس میگرفت و انگیزه میداد که من جا نزنم.همه برای موفقیت من تلاش میکردندبیشتر که فکر کردم متوجه شدم که خیلی از آدم ها هستند در مسیر موفقیت تو هستند و از آنان بی خبری مثل نانوای محلمان نمی دانم نقش خودم چقدر پر رنگ و پر اهمیت است در این مسیر...در حال و هوای این بودم که آیا من هم قرار است در مورد وظایفم توضیح بدهم؟ اصلا به چه کسی قرار است پاسخ دهم؟ 

آیا منصفانه نیست برای قدردانی از تمام کسانی که مرا در این مسیر همراهی کردند تلاشم را نکنم و با نتیجه عالی از آنها تشکر نکنم؟یادم می آید مشارمان همیشه می گفت : تمام خستگی ها تمام می شود و فراموش، اما آنچه در ذهن می ماند نتیجه است.امسال برایم سنگ تمام گذاشتند من هم باید برایشان سنگ تمام بگذارم .باید کاری کنم که کارستان. باید بتوانم مثل اوس کریم کارم را سکه بخوانند.

پاسخ تلفنی به سوالات شما و برنامه ریزی شخصی

برنامه ریزی روزانه و زمان بندی صحیح برای مطالعه در ایام امتحانات و دوران جمع بندی کدام است؟
مناسب ترین کتاب ها برای دوران جمع بندی ؟
بهترین تغذیه برای افزایش حافظه و کاهش خواب آلودگی و خستگی کدام است؟ چگونه تمرکزم را در حین مطالعه بالا ببرم؟
از طریق تلفن ثابت در سراسر کشور بدون پیش شماره
با شماره 9099071219 تماس بگیرید
ساعت پاسخگویی از 8 صبح تا 12 شب