چگونه از سبک‌های یادگیری استفاده کنیم؟

نیاز است تا معلم‌ها به جای توجه به تفاوت‌ها روی شباهت‌های یادگیری دانش‌آموزان خود کار کنند و در تعامل خود با دانش‌آموزان از تجربیات فردی خود استفاده کنند.

چگونه از سبک‌های یادگیری استفاده کنیم؟

بسیاری از افراد از تفاوت‌های بین دانش‌آموزان و نیاز به آموزش‌های متفاوت (برای انطباق با ویژگی‌های فردی و ذهنی هر کدام از آنها) سخن می‌گویند. با وجود این و با گذشت 50 سال از مطرح شدن این ادعا، هنوز شواهد علمی کافی در این زمینه به دست نیامده است. به همین دلیل، نیاز است تا معلم‌ها به جای توجه به تفاوت‌ها روی شباهت‌های یادگیری دانش‌آموزان خود کار کنند. البته من نمی‌گویم که معلم‌ها نباید روش‌های آموزشی متفاوتی برای آموزش به دانش‌آموزان مختلف خود در پیش بگیرند. من امیدوار هستم که آنها چنین کاری انجام دهند، اما باید بدانند که دانشمندان نمی‌توانند کمکی به حال آنها بکنند. بسیار شگفت‌آور می‌شد اگر دانشمندان توانسته بودند گروه‌های مختلف دانش‌آموزان و سبک‌های آموزشی مناسب هر کدام از آنها را شناسایی کنند. با این حال و با وجود تلاش‌های بسیار صورت گرفته، چنین اتفاقی نیفتاده است. به همین دلیل، من و بسیاری از افراد دیگر، حتی تردید داریم که این نوع طبقه‌بندی‌ها بین دانش‌آموزان وجود داشته باشد. توصیه من به معلم‌ها آن است که در تعامل خود با دانش‌آموزان از تجربیات فردی خود استفاده کرده و اثرات استراتژی‌هایشان را خودشان بررسی کنند.

در هر صورت، ایده‌هایی به ذهن می‌رسد که می‌تواند راهگشای معلم‌ها در این زمینه باشد.

به مطالب درسی فکر کنید نه به دانش‌آموزان

اگر بخواهیم بر تفاوت‌های دانش‌آموزان تمرکز کنیم، نظریات سبک یادگیری[1] نمی‌توانند کمک چندانی به ما بکنند. با این حال، همین نظریات در صورت توجه به مطالب درسی بسیار مفید خواهند بود. از طبقه‌بندی سبک‌های سه‌گانه یادگیری (بصری-شنوایی و لمسی) استفاده کنید. شما ممکن است تشخیص دهید که در آموزش یک مطلب درسی خاص به دانش‌آموزان از یکی از این دروازه‌های حسی استفاده کنید: نشان دادن نمودارها و نقشه‌هایی که تشریح‌کننده یک موضوع خاص هستند؛ پخش کردن سرود ملی ترکمنستان برای آشنایی بیشتر با فرهنگ آنها و در نهایت پوشیدن لباس محلی اقوام صحرانشین. اما با تمرکز بر مطالب درسی می‌توانید در مورد مسائل مختلف دیگری هم تصمیم‌گیری کنید. به عنوان مثال ممکن است برای آموزش یک مطلب نیاز باشد بر جزئیات تاکید کنید و برای آموزش مطلب دیگر، تنها به ارائه کلیات بپردازید. تاکید بر تفاوت‌های دو پدیده (در مقابل شباهت‌های آنها) یا نگرش کارکردگرایی/ماهیت‌گرایی از دیگر سبک‌های تدریس است که هر کدام برای آموزش نوع خاصی از مطالب درسی مناسب خواهند بود. اما تصمیم‌گیری در مورد سبک تدریس تنها به همین متغیرها محدود نخواهد شد و نیازمند خلاقیت شما است.

تغییر منجر به توجه بیشتر می‌شود

هر معلمی می‌داند که تغییر در خلال یک درس، دانش‌آموزان را سرزنده کرده و توجه آنها را افزایش می‌دهد. اگر یک معلم به مدت طولانی سخنرانی کرده است، یک روش بصری (مانند یک فیلم یا یک نقشه) می‌تواند شرایط را تغییر دهد. تغییرات را می‌توان به شکل‌های مختلفی به وجود آورد. اگر مدتی از زمان آموزش صرف ارائه جزئیات یک مطلب شده، توجه به کلیات می‌تواند مفید باشد. اگر دانش‌آموزان مجبور بوده‌اند که پاسخ‌هایی سریع به چندین پرسش بدهند، اکنون مطرح کردن پرسش‌های عمیق‌تری که نیاز به فکر بیشتر دارند، می‌تواند فضا را برای آنها تغییر دهد. روش‌های تغییر فرایند آموزش بسیار هستند. به جای آنکه بخواهید هر کدام از این روش‌ها را برای یکی از دانش‌آموزان به کار بگیرید، تمام آنها را برای کل دانش‌آموزان استفاده کنید تا بتوانند از تغییرات استفاده کرده و توجه و انرژی ذهنی خود را تازه کنند.

حتی کودکان غیرباهوش هم ارزش‌هایی دارند

قطعا شما هم این سخن را شنیده‌اید که «هر دانش‌آموزی به شکلی باهوش است». تصور من آن است که این سخن برای آن مطرح شده تا نگرشی مساوات‌گرایانه نسبت به دانش‌آموزان ایجاد شود. با این حال، دلایل مختلفی وجود دارد تا نشان می‌دهد باید نسبت به این طرز تفکر هشیار بود. نخست آنکه، جمله بیان شده این طرز تفکر را به افراد القا می‌کند که «هوش» یک ارزش است؛ در صورتی که هر کودکی، فارغ از توانایی‌های ذهنی‌اش، منحصربفرد و باارزش است. باید به این موضوع اعتراف کنم که پدر چند فرزند عقب‌مانده ذهنی بودن باعث شده تا من نسبت به این موضوع حساس شوم. دختر من، از هیچ نظر باهوش نیست، اما بسیار شاد و سرزنده است و شادی را برای بسیاری از مردم به ارمغان می‌آورد.

موضوع دوم آن است که لزوما هر کودکی به شکلی باهوش نیست. مهم آن است که باهوش را چگونه تعریف کنید. برخی 10 درصد با بهره هوشی بالا را باهوش می‌نامند و برخی 50 درصد بالا را. با این حال، در هر صورت، همیشه کودکانی باقی می‌مانند که بهره‌ای از هیچکدام از انواع هوش نبرده‌اند. بنابر تجربه من، القای این موضوع به دانش‌آموزان که از مهارتی برخوردار هستند (بدون آنکه واقعیت داشته باشد)، به ندرت نتیجه‌بخش است. (اگر یک کودک تنها اندکی کندذهن‌تر از دیگران باشد، اطرافیان و همکلاسی‌های او معمولا خوشحال خواهند شد تا با مطرح کردن این واقعیت او را خرد کنند.)

سوم، به دلایلی که در آینده گفته خواهد شد، اینکه به یک کودک بگوییم باهوش است، کار خرمندانه‌ای نیست. انجام این کار، اثر عکس خواهد داشت. باور کنید.

نگران نباشید و پول خود را نگه دارید

اگر از این موضوع که سبک شناختی[2] دانش‌آموزان خود را ارزیابی نکرده‌اید، احساس گناه می‌کنید؛ یا اگر فکر می‌کنید سبک‌های آنها را می‌شناسید اما روش آموزش خود را با آن منطبق نکرده‌اید، نگران نباشید. هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنید انجام دادن این کار، نتیجه می‌دهد. همچنین اگر به فکر خرید کتابی در این زمینه یا دعوت کردن از یک کارشناس هستید، توصیه می‌شود که پول خود را هدر ندهید.

اما اگر «سبک‌های شناختی» و «هوش‌های چندگانه» راه‌های مناسبی برای تعیین تفاوت‌های دانش‌آموزان نیست، چه دلیلی تفاوت آنها در درس ریاضی را نشان می‌دهد؟ همچنین چرا برخی از دانش‌آموزان در تاریخ بهترند و برخی در جغرافیا؟ دلیل این موضوعات را شاید بتوان در دانش پس‌زمینه‌ای دانست. زمانی که یک نفر در درک یک موضوع با مشکل مواجه می‌شود، احتمال زیادی دارد که دانش‌های پیش‌نیاز مطلب جدید را فرا نگرفته باشد. بنابراین بهتر است تا روی دانش پایه‌ای دانش‌آموز ضعیف‌تر کار شود. همچنین برخی از دانش‌آموزان به شدت باهوش هستند و نباید انتظار داشت تا سرعت فراگیری آنها را سایر همکلاسی‌هایشان هم داشته باشند.

[1] Learning - style theories

[2] cognitive style


منبع: 

WILLINGHAM, DANIEL.T; Why Don’t Students Like School? San Francisco: Jossey-Bass, 2009. pp.164-166.


پاسخ تلفنی به سوالات شما
پاسخ تلفنی به سوالات مشاوره ای و آموزشی شما

باسخ به سوالات شما در زمینه مشاوره کارنامه و هدف گذاری برای آزمون ها ، شروع مطالعه برای کنکور 97 ، روش درس خواندن ، مدیریت منابع و تکمیل ظرفیت کنکور 96 و ...

از طریق تلفن ثابت در سراسر کشور بدون پیش شماره
با شماره 9099071219 تماس بگیرید
ساعت پاسخگویی از 8 صبح تا 12 شب