هر روز به رنگی بت عیار برآید / ادب پارسی

تغییر کاربری در زندگی همه‌ی ما وجود دارد و در این بین افعال فارسی هم تغییر کاربری دارند. در ابیات زیر این تغییر معناها را با هم مرور می‌کنیم.

هر روز به رنگی بت عیار برآید / ادب پارسی

آغاز سخن به نام حق نِه                      کز هر چه بِه است نام حق بِه

«تغییر کاربری» اصطلاحی است که خود بنده برای بعضی اشیا، جمله‌ها، حرکات و... ابداع کرده‌ام. برای توضیح بیش‌تر باید بگویم بعضی جمله‌ها هستند که چندین معنی متفاوت را می‌رسانند. مثلاً مادر محترم بنده یک جمله‌ی معروف دارند که در حضور مهمانان به کار می‌برند؛ جمله‌ای که در شرایط مختلف منظورهای گوناگون او را انتقال می‌دهد. آن جمله‌ی طلایی که همیشه مخاطبش من هستم، این است: «عزیزم، شما به درست برس.» این جمله ممکن است به یکی از معانی زیر باشد:

1) این قدر پرحرفی نکن و برو پی کارت.

2) این قدر پرخوری نکن و به همه چیز ناخنک نزن.

3) هر چه سریع‌تر با پدرت تماس بگیر و خبر بده که مهمان داریم.

4) بپر سه چهار تا نان تازه بگیر و سر راه یک جعبه‌ی شیرینی فرد اعلا تهیه کن.

بنده هم بی‌درنگ مفهوم این جمله را در شرایط حساس درمی‌یابم.

یا بسیار دیده‌ایم که بعضی اشیا کاربردهای گوناگون دارند. مثل چاقوی کوچک و تاشوی دایی اکبر جانم که گاه کلیدی است که درِ خانه‌اش را باز می‌کند؛ گاه پیچ‌گوشتی است که پیچی را باز می‌کند؛ با آن گوشش را می‌خاراند و گهگداری میوه پوست می‌کَنَد.

یا جالب است بدانید عمه فروغ‌الزمان، پیرزن ریزنقش و بانمک فامیل، پارچه‌ی چهارگوش سرمه‌ای‌رنگی دارد که گاه به قول خودش چارقد (روسری) سرش می‌شود و گاهی بقچه‌ی لباسش و گاه سفره‌ی غذایش.

تغییر کاربری در زندگی همه‌ی ما وجود دارد و در این بین افعال فارسی هم تغییر کاربری دارند. در ابیات زیر این تغییر معناها را با هم مرور می‌کنیم:

گرفتن:

* نگرفت در تو گریه‌ی حافظ به هیچ روی                   حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست (اثر نکرد)

* گیرم که شمع پس از کشتن پروانه گریست     قاتل از گریه‌ی بیجا گنهش پاک نشد (فرض می‌کنم)

* هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر               شاهانه ماجرای گناه گدا بگو (بازخواست نکن)

* ز آفتاب رخت ماهتاب می‌گیرد                    ز ماه طلعت تو آفتاب می‌گیرد (تاریک می‌شود)

* سرِ چشمه شاید گرفتن به بیل                    چو پُر شد نشاید گرفتن به پیل (مانع شدن)

* گرفتم ز سیم و زرت چیز نیست                           چو سعدی زبان خوشت نیز نیست؟ (فرض می‌کنم)

گردیدن:

* نباید که گردی تو ای خوب‌کیش                 ز پیمان و عهد و ز گفتار خویش (برگردی، منصرف شوی)

* ای دوست به صد گونه بگردی به زمانی          گه خوش‌سخنی گیری و گه تلخ‌زبانی (تغییر می‌کنی)

* خردمند گوید که در دو سرای                     چو فرمان دو گردد نماند به جای (شود)

* یکی صورتی دید صاحب‌جمال                     بگردیدش از شورش عشق، حال (دگرگون شد)

ساختن:

* جدا شد یار شیرینت، کنون تنها نشین ای شمع          که حکم آسمان است این اگر سازی اگر سوزی (سازگاری کنی)

* بساز ای مطرب خوشخوان خوش‌گو                        به شعر فارسی، صوت عراقی (بنواز)

* از آن پس بسازید سهراب را                                 ببندید یک شب بر او خواب را (بکشید)

* بیارید داننده آهنگران                                        یکی گرز سازند ما را گران (درست کردن)

* چشم از تو برنگیرم گر می‌کُشد رقیبم                     مشتاق گل بسازد با خوی پاسبانان (سازگاری کند)



مشاوره تلفنی و پاسخ به سوالات شما

چگونه برای درس خواندن برنامه ریزی کنم ؟
پاسخ به سوالات شما درباره کارنامه آزمون های کانون ، روش های مطالعه ، انتخاب کتاب های آموزشی و ....

از طریق تلفن ثابت در سراسر کشور بدون پیش شماره
با شماره 9099071219 تماس بگیرید
پاسخگویی 8 تا 24