مدیریت خیال / ادب پارسی

نه این‌که بچه‌ی درس‌خوانی نباشد، نه...؛ درس‌خوان و پرتلاش بود ولی اختیار فکر و خیالش دست خودش نبود.



هر دل که نیست یاد خدا در حریم او                         سرگشته‌تر ز کشتی بی‌ناخدا بود1

نه این‌که بچه‌ی درس‌خوانی نباشد، نه...؛ درس‌خوان و پرتلاش بود ولی اختیار فکر و خیالش دست خودش نبود. می‌گفت تمام عزمم را جزم2 می‌کنم طبق برنامه‌ریزی، سر ساعت می‌نشینم سر درس و مشقم؛ اما مثلاً می‌بینم یک مورچه روی کتابم تند و تند از این طرف به آن طرف می‌رود. با یک فوت، مورچه را به بیرون از کتابم پرتاب می‌کنم و خودم پرتاب می‌شوم به زمانی که بچه‌ای سه چهارساله بودم. روزی مورچه‌ای انگشت کوچک پایم را گاز گرفت که خیلی سوخت و من خیلی ترسیدم. بعد یادم می‌افتد پارسال که رفته بودیم مسافرت، هنگام گشت‌وگذار در جنگل، زنبوری شَست دستم را نیش زد و شستم به اندازه‌ی یک بادنجان باد کرد و بعد سیاه شد. یک‌دفعه خاطره‌ی تفریح و بازی در جنگل یادم می‌آید که پشه‌ها صورت مرا میدان زورآزمایی دیده بودند و تا توانسته بودند لُپ‌هایم را نیش زده بودند.

خلاصه هی خاطره در خاطره و وقتی به خودم می‌آیم می‌بینم یک ساعت از وقتم گذشته و من فقط خاطره‌بازی کرده‌ام.

بعد از درد دل دوستم، من که در آموزش افزایش قدرت تمرکز، مطالعات وسیعی دارم، چند راهکار به او یاد دادم و رفتم که دو ساعت بعد برگردم و نتیجه‌ی کار را ببینم.

بعد از دو ساعت وارد اتاق شدم. آرام در زدم و گفتم: «چه خبر؟»

در حالی که ابروهایش به هم گره خورده بود، سرش را از توی کتاب بلند کرد و با چشم‌های سرخ و بیرون‌زده گفت: «یِ یِ یِ یِ...»

از تعجب داشتم شاخ درمی‌آوردم؛ بعد از این همه فداکاری و دلسوزی، رفیقم به من دهن‌کجی می‌کند.

با دلخوری گفتم: «چرا؟!....» اشاره به کتابش کرد و گفت: «یِ یِ یِ یِ...» رفتم به سمت در که پرید و دستم را گرفت و گفت: «بابا کجا می‌روی؟ حرف نزدم تا تمرکزم را از دست ندهم و وقتم تلف نشود. منظورم این بود که دارم انواع "ی" را می‌خوانم؛ چون ما در ادبیات "ی" نداریم بلکه "ی ی ی ی ..." داریم یعنی چند تا "ی".»

خنده‌ام گرفت و خواستم که بیش‌تر توضیح دهد.

گفت: «در مطالعاتم به این بیت از وحشی بافقی برخوردم:

به سوزی  ده کلامم را روایی                         کزان گرمی کند آتش گدایی

که باعث شد به انواع "ی" توجه کنم و ببینم که "ی" در زبان فارسی چندین کاربرد دارد:

ی نکره که مفهوم یک یا یکی دارد،‌ مثل: سوزی (یک سوز)

ی مصدری که مفهوم مصدری دارد،‌ مثل: روایی (روا بودن)، گرمی (گرم بودن)، گدایی (گدایی کردن)

ی نسبی که انتساب به چیزی یا کسی یا جایی را می‌رساند، مثل: تهرانی (منسوب به تهران)، ‌آبی (منسوب به آب)

ی لیاقت که قابلیت چیزی را می‌رساند و به مصدر متصل می‌شود،‌ مثل: دیدنی (لایق دیدن)، گفتنی (شایسته‌ی گفتن)

ی اسنادی که مفهوم فعل هستی را دارد، مثل: تویی (تو هستی)»

دوستم مدیریت خیالش را به دست گرفته بود و توانسته بود نکته‌ای بیاموزد. از این موضوع خوشحال بودم و دلخوری‌ام را فراموش کردم.

پاورقی:

1. صائب تبریزی

2. محکم

همایش جمع بندی ریاضی تجربی بخش اول ( لگاریتم)
  برای شرکت در کلاس کلیک کنید( چهارم تجربی)
دبیر : عباس اسدی