راهکارهای آموزشی در کیفیت تدریس در دوره ابتدایی

چهار راه کار آموزشی و تربیتی که در ذیل به شرح آنها می‌پردازیم بینش ما را در مورد کودکان، وسیع‌تر کرده و کیفیت تدریس را در آنان بالا میبرد .



راهکارهای آموزشی برتر در کیفیت تدریس در دوره ابتدایی

امروزه فضای کلاسهای مدارس بطور فزاینده ای متنوع شده است. ساختارها و مدل های فنی آموزشی، نه تنها به درد همه بچه هایی که وارد مدرسه می شوند، نمی خورد، بلکه نمی گذارد تا تمامی استعدادهای بالقوه شان که موجب موفقیت آنها در مدرسه، محل کار و زندگی می شود شکوفا گردد و این باور بسیاری از معلمان ، کارکنان مدارس، نظام آموزشی، سازمانهای تخصصی فراگیر و نیز تعداد زیادی از والدین کودکان است. 
جامعه مربیان ، تلاش می کنند تا راههایی را برای رفع نیازهای گوناگون دانش آموزان بیابند. آینده جامعه ما و آموزش عمومی، تا حدی در گرو توانایی اعضای جامعه مربیان، در توسعه و اجرای روشهای صحیح آموزش به تمام کودکان است. 
معلمان، باید برای توسعه، اجرا و ارزشیابی یک برنامه درسی مناسب و راه کارهای آموزشی پیشرفته، فرصتهایی را در اختیار داشته باشند تا بتوانند نگرش سنتی طبقه بندی کودکان و آموزش آنان را تغییر دهند. 
ما چه طرفدار جوامعی باشیم که در پی الگوهایی جدیدی مانند ساختارهای فاقد طبقه بندی کودکان و حذف محدودیت سنی و کلاسی اند و چه آنهایی که الگوی رده بندی را در مدارس قبول داشته و چالشهای چندگونگی را می پذیرند، بهرحال باید فلسفه و باورهای خود را در مورد فرآیند آموزش کودکان، پیوسته به آزمایش بگذاریم تا مطمئن شویم که همه آنها در قالبی صحیح، در روند توسعه و با عنایت بر ساختاری نوین در جهت یادگیری کودکان خواهد بود. 
چهار راه کار آموزشی و تربیتی که در ذیل به شرح و طرح برنامه آنها می پردازیم بینش ما را در مورد کودکان، وسیع تر کرده و کیفیت تدریس و فراگیری را در آنان بالا میبرد به گونه ای که بکارگیری آنها در آموزش ابتدایی و سالهای بعد نیز موفقیت آمیز خواهد بود: 

1- هوش چندگانه و راههای مختلف شناخت آنان: 

« هواردگارنر» در رابطه با هوش چندگانه می گوید: مردم ذاتاً دارای هر دو زمینه ضعف و قوت هستند. استعداد و توانایی موجود در آنان، صرفاً در زمینه برنامه درسی، زبان و اعداد و ارقام ریاضی( که هدف اصلی بسیاری از آموزشها، ارزشیابی ها و گزارشهاست) متمرکز نمی شود، بلکه این توانایی ها از طریق پنج روش شناختی دیگر، در زمینه رشد بررسی می شوند. این روشها عبارتند از: شناخت اعمال حرکتی بدن، شناخت امکانات مکانی، موسیقی شناسی، شناخت عوامل درون فردی و بین فردی. 
نظریه« گاردنر» در عین سادگی، به این فرض بنیادین اشاره دارد که کودکان با یکدیگر متفاوتند و بیش از آنچه تاکنون در مورد آنها تصور می شد، قابلیت و توانایی دارند. 
نظریه دیگری که مبتنی بر تفاوت افراد است می گوید که مردم از مبتدی تا مجرب در همه زمینه های آموزش و رشد، پیوسته در حال فراگیری هستند. 
اگر ما به راستی بپذیریم که کودکان با هم متفاوتند و هر کدام از آنها دارای ویژگی های منحصر به فردی هستند و اگر بینش وسیع تری نسبت به مفهوم هوش پیدا کنیم و آنچه را که به ما آموخته می شود به درستی درک کنیم می توانیم به نتایج چشمگیری برسیم. به نظر می رسد بیش از این نمی توان برنامه درسی دانش آموزان را با برگزاری یک یا دو هفته ای فعالیت که مستقیماً توسط معلمان اداره می شوند اداره کرد. به نظرمی رسد چنین دوره هایی جهت و مقصد مشخصی ندارند ضمن آنکه ما نمی توانیم دروس را به خواندن، نوشتن و ریاضیات محدود کنیم و یا از تمام کودکان، انتظار انجام کارهای مشابه را در زمانهای مساوی داشته باشیم. 
هنگامی که کودکان را در یک کلاس ( که ترکیبی از کودکان مبتدی و پیشرفته است) دور هم جمع می کنیم تا مدتی طولانی در مورد سئوال و یا مهارتی بیندیشند و ذهنشان درگیر آن شود، باید مراحل گذر از یک مرحله به مراحل بعد را نیز فراهم کنیم. در سال 1987 Kohlberg,Devries چهار مرحله برای چرخه آموزش طرح ریزی کردند که عبارتند از: آگاهی، کاوش، تحقیق و کاربرد. 
کودکان ابتدا، پس از آگاهی از یک موضوع، به دانسته ها و تجربیاتی که از قبل درباره آن داشته اند، پی می برند. آنها سوالات زیادی را مطرح می کنند، برخی از پاسخ ها را طراحی می کنند و در مورد آنچه به دنبال آن هستند تصمیم می گیرند و در آنچه آموخته و فهمیده اند با یکدیگر شریک می شوند. 

2- روش پروژه ای: 

کامل ترین، متوازن ترین و عملی ترین مدل برای تکمیل نظریه« گاردنر»، روش پروژه ای است که توسط katz و chard در سال 1989 مطرح شد. این روش بر مبنای تاریخچه ای طولانی در کار پروژه ای فرآیند گرا و

منبع :