نوروز 96

دوربرگردان یا چرخیدن دور خود

با خانواده راهی سفری به شمال کشور شدیم. در یکی از جاده‌ها برادرم گفت این منطقه جای بکری است و آب‌وهوای فوق‌العاده‌ای دارد.



با خانواده راهی سفری به شمال کشور شدیم. در یکی از جاده‌ها برادرم گفت این منطقه جای بکری است و آب‌وهوای فوق‌العاده‌ای دارد. اصرار داشت وارد جاده‌ی فرعی‌ای شویم که تا به حال نرفته بودیم. هر چه بیش‌تر می‌رفتیم هوا مه‌آلودتر می‌شد. چندین دوربرگردان را پشت سر گذاشتیم و جاده از حالت آسفالت تبدیل به سنگلاخ شد.

تاریکی آسمان و صدای زوزه‌ی گرگ باعث دلهره‌ی خانواده شده بود. دوربرگردان بعدی را نیز رد کردیم بی‌خبر از این‌که این آخرین دوربرگردان بود. تعدادی می‌گفتند برگردیم و تعدادی هم اصرار داشتند که ادامه دهیم. در این حین لاستیک جلو پنچر شد. زاپاس هم باد نداشت. چند ساعت پیاده‌روی تا پنچرگیری و خسته و مانده در جاده ادامه دادیم و بعد از مدتی رسیدیم به تابلو ابتدای همان جاده‌ی سنگلاخ و فهمیدیم این مدت دور خودمان می‌چرخیدیم.

یک بار کتاب زیست را می‌خوانی و برای یادگیری ده بار با چشمان بسته و به هم گره‌کرده به مغزت فشار می‌آوری و مرور می‌کنی تا یاد بگیری، دریغ از این‌که تغییر محسوسی ایجاد شده باشد.

وقتی به یاد نمی‌آوری مسیر را دور بزن تا اسیر یک چرخش دور خودت نشوی. وقتی بعد از یک بار مطالعه، مبحث را با نوشتن بازیابی کنی، می‌فهمی که کجاها را ناقص یاد گرفتی و کجای کتاب به لحاظ یادگیری دشوارتر است. سپس مجدداً مسیر را طی می‌کنی.

در پروسه‌ی بازیابی، مغز انسان ده‌ها برابر فعال خواهد شد؛ بنابراین خواندن بارها و بارها از روی یک مطلب رفتن در یک مسیر بی‌‌بازگشت یا چرخیدن بی‌فایده در یک مسیر دایره‌وار است.