نوروز 96

خاطره‌ی از شروع سال تحصیلی

وقتی فصل پاییز می‌آید و مدرسه‌ها باز می‌شوند ما هم به مدرسه می‌رویم و دوستان قدیمی‌مان را می‌بینیم.



وقتی فصل پاییز می‌آید و مدرسه‌ها باز می‌شوند ما هم به مدرسه می‌رویم و دوستان قدیمی‌مان را می‌بینیم. شاید دوستان جدید هم پیدا کنیم. وقتی معلم اولین درس و تکلیف را به ما می‌دهد، کم کم باور می‌کنیم سال تحصیلی شروع شده و باید تلاش کنیم و درس بخوانیم.

یادش به‌خیر! به شوق گشایش درهای مدرسه و با گام‌های کوچک و بزرگ راه مدرسه را طی می‌کردم. 

بارها روز اول مهر را به یاد آورده‌ام. هنوز عطر شاخه‌ی گلی که به دستم دادند در فضای خاطرم می‌پیچد. صدای زنگ مدرسه و شوری که در دلم برپا می‌کرد. بی‌تابِ پاسخ به پرسش‌های معلم، شنیدن کلمه‌ی آفرین از زبان او و هیجان نمره‌ی بیست.

روز اول مدرسه کودکان قد و نیم‌قد را می‌بینیم که با لباس‌های یک‌شکل از چهارراه‌ها گذر می‌کنند و وارد مدرسه‌ها می‌شوند. صدای بچه‌ها از حیاط مدرسه تا ته کوچه شنیده می‌شود.

مهر که می‌آید تخته‌سیاه‌ها چشم‌انتظارند تا دوباره سر تا پا پر شوند. شیطنت بچه‌ها در حیاط مدرسه و لبخندهای هم‌شاگردی‌ها و نمره‌های درخشان بیست رؤیای روزهای رفته را برایم مرور می‌کند. چه روزهای شیرینی بود!

پاییز بوی مدرسه می‌دهد، حتی اگر مدرسه‌ات پشت زمان‌ها جا مانده باشد.