آینه‌ی نازنین / معرفی کتاب

نازنین گفت: «می‌خواهم آینه را بشکنم. دارد مرا مسخره می‌کند.» مادر جلو آمد و دست نازنین را گرفت و گفت: «می‌دانی آینه را بشکنی، هر دوتای‌تان ضرر می‌کنید؟

در بخشی از کتاب «آینه‌ی‌ نازنین» می‌خوانیم:

نازنین گفت: «می‌خواهم آینه را بشکنم. دارد مرا مسخره می‌کند.» مادر جلو آمد و دست نازنین را گرفت و گفت: «می‌دانی آینه را بشکنی، هر دوتای‌تان ضرر می‌کنید؟ تو بیش‌تر آسیب می‌بینی.» نازنین پرسید: «چه‌طوری؟» مادر گفت: «اول این‌که دستت بُریده می‌شود و خون می‌آید و بعد این‌که آینه تکه‌تکه می‌شود و تو را خیلی زشت نشان می‌دهد.» نازنین گفت:‌ «آخه...» مادر گفت: «آخه ندارد. حالا جلو آینه بایست و لبخند بزن...»

آینه‌ی نازنین / معرفی کتاب


نویسنده: علی باباجانی

تصویرگر: سپیده قراگوزلو

انتشارات امیرکبیر