سلام دوستان! من یک دانش‌آموز موفق هستم. برای این موفقیت خیلی تلاش کردم و چون راه درستی انتخاب کردم موفقیت من همیشگی و پایدار شد. کار بزرگی نکردم؛ فقط کارهای درست و کوچک را به طور منظم انجام دادم.

بیایید از قصه‌ی دفتر برنامه‌ریزی شروع کنیم.

وقتی به کانون آمدم فقط از سر شوق و هیجان این دفتر را تکمیل می‌کردم. گاهی شیطنت می‌کردم و دستم عدد و رقم‌ها را کم و زیاد می‌نوشت. یک ماه به این شکل گذشت تا این‌که به یک جلسه‌ی مشاوره دعوت شدم.

پشتیبانم می‌گفت دفتر برنامه‌ریزی یک دفتر سحرآمیز است و هر کسی که درست از آن استفاده کند می‌تواند به‌راحتی پیشرفت کند.

برای این‌که مسیر را درست انتخاب کنم یا مشکلاتم را بشناسم باید دقیقاً بدانم نمره، رتبه و ترازی که به دست آورده‌ام نتیجه‌ی چند ساعت مطالعه، چند ساعت تمرین و استفاده از چه کتاب‌ها و کلاس‌هایی است. دفتر برنامه‌ریزی هم می‌خواهد به ما نشان دهد تا الان چه کارهایی انجام داده‌ایم و برای بهتر شدن چه چیزهایی را باید تغییر دهیم.

دفتر من مثل یک منوی مفصل غذایی در یک رستوران پنج‌ستاره است و هر وقت بخواهم در درسی پیشرفت کنم منوی درسی‌ام را باز می‌کنم، کم و زیادهای آن را بررسی می‌کنم و برای تکمیل آن یک تصمیم راهبردی قابل اجرا می‌گیرم.

یادتان باشد قورمه‌سبزی به فسنجان تبدیل نمی‌شود. منطقی تصمیم بگیرید. سه ساعت مطالعه به‌راحتی به سه ساعت و نیم تبدیل می‌شود اما یک روز به پنج ساعت تبدیل نخواهد شد.