قصه‌ی کوتاه «طاووس و کلاغ»

روزی کلاغی در کنار برکه نشسته بود. آب می‌خورد و خدا را شکر می‌کرد.

قصه‌ی کوتاه «طاووس و کلاغ»

روزی کلاغی در کنار برکه نشسته بود. آب می خورد و خدا را شکر می کرد.

طاووسی از آنجا می گذشت؛ صدای او را شنید و با صدای بلندی قهقهه زد.

کلاغ گفت:«دوست عزیز چه چیزی موجب خنده تو شده است؟

طاووس گفت:« ازاین که شنیدم خدا را برای نعمت هایی که به تو نداده شکر می گویی»

بعد بال هایش را به هم زد و دمش را مانند چتری باز کرد و ادامه داد: «می بینی خداوند چقدر مرا دوست دارد که این طور زیبا مرا آفریده است؟!»

کلاغ با صدای بلندی شروع به خندیدن کرد.

 طاووس بسیار عصبانی شد و گفت:«به چه می خندی ای پرنده گستاخ و بد ترکیب؟»

 کلاغ گفت:« به حرف های تو، شک نداشته باش که خداوند مرا بیشتر از تو دوست داشته است؛ چرا که او پرهایی زیبا به تو بخشیده و نعمت شیرین پرواز را به من و ترا به زیبایی خود مشغول کرده و مرا به ذکر خود»

منبع :

پاسخ تلفنی به سوالات شما و برنامه ریزی شخصی

برنامه ریزی روزانه و زمان بندی صحیح برای مطالعه در ایام امتحانات و دوران جمع بندی کدام است؟
مناسب ترین کتاب ها برای دوران جمع بندی ؟
بهترین تغذیه برای افزایش حافظه و کاهش خواب آلودگی و خستگی کدام است؟ چگونه تمرکزم را در حین مطالعه بالا ببرم؟
از طریق تلفن ثابت در سراسر کشور بدون پیش شماره
با شماره 9099071219 تماس بگیرید
ساعت پاسخگویی از 8 صبح تا 12 شب