نوروز 96

چشم‌ها را باید شست / ادب پارسی

از عنوان مقاله رفتم سرِ اصل مطلب تا لبّ1 کلام را همین اولِ بسم‌الله بگویم.



اسم اعظم پیش ما باشد قديم                  يعني بسم‌الله‌ الرحمن الرحيم

دوستان خواننده!

از عنوان مقاله رفتم سرِ اصل مطلب تا لبّ1 كلام را همين اولِ بسم‌الله بگويم. مي‌خواهم اقرار كنم كه واقعاً خيلي از اشتباهات من در ادبيات و خيلي از جواب‌هاي غلطي كه به تست‌هاي اين درس مي‌دادم، به خاطر چشم‌هايم بود. به خاطر اين بود كه چشم‌هايم را نشُسته بودم!

ساعت‌ها لغت مي‌خواندم ولي در آزمون‌، سؤال لغت را غلط مي‌زدم؛ چون چشمم غبار داشت. خيلي وقت گذاشته بودم ولي اگر هوشمندانه مطالعه مي‌كردم‌، مي‌فهميدم كه طراح محترم به جاي اين‌كه «بزه» را گناه  معني كند، در مقابلش مي‌نويسد «وزر»؛ چون وزر هم به معني گناه است.

درست است كه «صفوت» در كتاب ستاره دارد و در واژه‌نامه برگزيده معني شده‌ است؛ ولي «فايق» هم در واژه‌نامه به معني برگزيده آمده است. پس طراح با يك حركت خلاقانه در مقابل صفوت مي‌گذارد فايق و منِ بي‌خبر هم كه فقط فكر مي‌كنم معني فايق، برگزيده است‌، اين معني را غلط مي‌پندارم.

وقتي چشمم را بشويم‌، تردستي طراح از نظرم دور نمي‌ماند. من خوب مي‌دانم كه «مصاف» به معني محل‌هاي صف بستن و ميدان‌هاي جنگ است؛ ولي طراح كه ظريف و باريك‌بين است، در مقابل واژه‌ي مصاف مي‌گذارد: محل صف بستن يا ميدان جنگ؛ يعني يك علامت جمع كوچك را بر‌مي‌دارد و داغ حسرت را مي‌گذارد... كجا؟ بر دل من!

باور كنيد اگر چشمم را با آبِ دقت شسته‌ بودم‌، وقتي طراح با كلمات شبيه هم مرا به چالش مي‌كشيد، اين قدر ساده به دام نمي‌افتادم.

ایشان مي‌رود مي‌گردد «رخوت و نخوت»، «قعر و قهر»، «سحاب و صحابه»، «موهبت و مباهات»، «دها و دهش» و از اين دست كلمات مشابه و غلط‌انداز را پيدا مي‌كند و در مقابل نخوت مي‌گذارد «سستي» كه معناي رخوت است. قعر را خشم و غضب معني مي‌كند كه مفهوم «قهر» است. به جاي زيركي در مقابل «دها» مي‌گذارد بخشش كه مفهوم «دهش» است.

اگر چشم‌هايم را بشويم من هم خودم را مي‌گذارم جاي طراح؛ بنابراين كلماتي را كه شباهت ظاهري دارند، دسته‌بندي مي‌كنم و خوب در مفهوم آن‌ها دقيق مي‌شوم و بعد سرِ آزمون مي‌روم.

چشم‌ نشُسته به من مي‌گويد واژه‌نامه را دستت بگير و حالا نخوان‌، كي بخوان.

من هم مي‌خوانم و مي‌خوانم و مسلط مي‌شوم؛ ولي طراح عزيز چه مي‌كند؟ مي‌رود لغتي را كه در توضيحات پس از درس معني شده است و سرجمع فقط يك سانتي‌متر جا گرفته ‌است و از چشم عقاب هم با آن همه تيزبيني مي‌افتد، ‌پيدا مي‌كند و مي‌گذارد در سؤال لغت.

سپس از منِ دانش‌آموز مي‌خواهد  بگويم «اثر، تيمار، ديدار» به چه معني است؟

من هم كه چشم‌هايم را نشُسته‌ام، ‌گزينه‌اي را انتخاب مي‌كنم كه در آن آمده: «تأثير، مراقبت و ملاقات»؛ در حالي كه معني اين واژه‌ها در توضيحات درس «ردّ پا، غم و چهره» است.

پس بايد چشمم را بشويم و جاهاي ديگر غير از واژه‌نامه را هم نگاه كنم.

از طرفي طراح گران‌قدر، يك تغيير نامحسوس در مقابل واژه مي‌گذارد. مثلاً «ترفيع» را كه بالا بردن معني مي‌دهد، بالا كشيدن مي‌گويد و «استرحام» را  كه به معني رحم خواستن و طلب رحم كردن است، رحم كردن معني مي‌كند.

واژه‌ي «قدوم» را مي‌دهد كه در آزمون مطمئن هستي همان قدم‌هاست‌، ولي بعد از آزمون كه سؤالات را تحليل مي‌كني، معني اين كلمه چنان داغي بر دلت مي‌گذارد كه دودش از همان چشم‌هاي نشُسته‌ات بيرون مي‌زند. حالا «آمدن و قدم نهادن» كه معني درست واژه است كجا و قدم‌ها كه معني غلط تو بوده است كجا؟

خلاصه سرتان را درد نياورم؛ پس از كسب تجربه در فراز و نشيب سؤالات آزمون‌ها و درك هوشمندي طراحان‌، ديگر به اين كلام ارجمند و باشكوه شاعر اهل كاشان پي برده‌ام كه حقيقتاً بايد «چشم‌ها را شست» و با رويكردي خلاقانه ادبيات را براي كنكور خورد... نه ببخشيد... خواند!

پاورقي:

1. مغز چيزي، خالص و برگزيده‌ي چيزي