نوروز 96

وقتی چشم‌ها ترازو می‌شوند / ادب پارسی

تجربه به من ثابت کرده است که باید عادت بدی را که هنگام خواندن سؤال دارم، کنار بگذارم. می‌پرسید چه عادتی؟



بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم             فاتحه‌ی مصحف امید و بیم

کیسه را پُر از لیمو‌شیرین کردم و دادم دست اصغر‌آقای میوه‌فروش. نگاهی به کیسه انداخت و گفت: «بی‌زحمت یک لیموی دیگر درون کیسه بینداز.» لیمو را انداختم و کیسه را روی ترازو گذاشتم. چشم‌هایم از تعجب گرد شد. دیدم وزن کیسه دقیقاً دو کیلوگرم است. اصغر‌آقا وقتی چشم‌های گشاد مرا دید، لبخند زد و گفت: «تعجب نکن، من چشمم ترازوست.»

موقع بازگشت به خانه به اصغرآقا فکر کردم و بعد یادم افتاد که چند روز پیش وقتی پدرم می‌خواست خودرویش را بفروشد، صاحب بنگاه اتومبیل، چرخی دور ماشین زد و عیب و ایرادش را ردیف کرد که: «بعععله... گِل‌گیر سمت شاگرد خورده و کاپوت عوض شده و موتور یک بار پیاده شده و...»

اتفاقاً آن‌جا هم چشم‌هایم گرد شد و صاحب بنگاه وقتی قیافه‌ی حیران مرا دید، گفت: «تعجب نکن! من با چشم بسته هم عیب و ایراد ماشین را می‌بینم.»

بعد یادم افتاد که اکبرآقا، فرش‌فروش محل، وقتی می‌خواست فرش‌های مادربزرگم را بخرد، دستی روی قالی ‌کشید و پشت قالی را نگاه ‌کرد و به طرفه‌العینی1 محل بافت فرش و این‌که چند رج است و چند سال کار کرده و به‌اصطلاح خودش مَتریال2 فرش چی بوده را تند و تند گفت و باز در مقابل حیرت من که خیلی شدید بود، گفت: «تعجب نکن! ما کهنه‌کار این حرفه‌ایم.»

با خودم فکر می‌کنم من هم باید در تست‌زنی کهنه‌کار شوم؛ یعنی به تجربه برسم. بعد اسرار تجربیاتم را در یک مجموعه گرد‌آوری کنم و برای تصمیم‌گیری در جلسه‌ی آزمون از آن‌ها سود ببرم.

پس چراغ اول را به نام ادبیات روشن می‌کنم.

تجربه به من ثابت کرده است که باید عادت بدی را که هنگام خواندن سؤال دارم، کنار بگذارم. می‌پرسید چه عادتی؟

ببینید! من وقتی می‌خواهم به سؤال املا پاسخ دهم، مخصوصاً اگر املا، متن باشد، اول یک بار می‌خوانم. بعد برمی‌گردم با دقت می‌خوانم. ‌بار سوم دنبال غلط‌ها هستم. این کار وقت بسیاری تلف می‌کند؛ بنابراین هنگام تست‌زنی باید تمرین کنم که با یک بار خواندن، هم معنی را درک کنم و هم غلط‌ها را بررسی کنم.

وقتی به تجربیاتم رجوع می‌کنم، می‌بینم من واقعاً برای تست آرایه‌های ادبی هیچ کار مثبتی انجام نمی‌دادم. هر بار به خودم می‌گفتم چرا آرایه بخوانم و تست بزنم. وقتی ابیات سؤال آرایه همیشه جدید است، خواندنش فایده‌ای ندارد؛ اما این فکر و تحلیل غلط را کنار گذاشتم و برای این آزمون آخری در طول دو هفته هر شب پنج تست آرایه زدم و با دقت تحلیل کردم. حاصل کار‌ این شد که در آزمون  از سؤالات آرایه جا نخوردم3 و توانستم در بخش آرایه نتیجه‌ی خوبی بگیرم.

وقتی با نگاه منتقدانه و منصفانه به آزمون‌دادن‌هایم دقت می‌کنم، می‌بینم پیش آمده که بیش از پنج دقیقه روی یک سؤال قرابت توقف کرده‌ام؛ گاهی درست پاسخ داده‌ام گاهی هم نه؛ ولی این مکث طولانی و «نه گفتن» به سؤال وقت‌گیر باعث شده از دیگر ‌قرابت‌ها که برایم آسان‌تر بوده‌اند بیفتم و وقت کافی برای پاسخ‌گویی نداشته باشم؛ اما به مرور زمان تمرین کردم و جنس این سؤالات دستم آمد.

این جا بود که حس تبحر و مهارتی از جنس مهارت اکبرآقا و اصغرآقا به من دست داد و فهمیدم که من هم چشمم ترازو شده و می‌توانم با یک نگاه، سؤال وقت‌گیر را تشخیص دهم و برایش تصمیم مناسب بگیرم.

پاورقی:

1. در یک چشم به هم زدن

2. مواد اولیه

3. کنایه از تعجب کردن