نوروز 96

گل سرسبد / ادب پارسی

اصلاً به قیافه‌اش نمی‌آید که این همه کار از دستش بربیاید. ظاهرش را که نگاه می‌کنی می‌گویی خوب این همانی است که به جمله سر و سامان می‌دهد.



خرد هر کجا گنجی آرد پدید                         ز نام خدا سازد آن را کلید


اصلاً به قیافه‌اش نمی‌آید که این همه کار از دستش بربیاید. ظاهرش را که نگاه می‌کنی می‌گویی خوب این همانی است که به جمله سر و سامان می‌دهد؛ ولی نه جانم... نه عزیزم... نقش او خیلی فراتر از این حرف‌هاست. به قول قدیمی‌ها از هر انگشتش یک هنر می‌ریزد. اگر به او و وظایفش معرفت پیدا کنی، بخش عمده‌ای از دستور زبان فارسی را دریافته‌ای. پس یادت باشد به گل سرسبد جمله به قول شاعر «سرسری منگر»1 و سعی کن هنرهایش را بشناسی.

این همه تعریف و تمجید درباره‌ی جناب فعل است. پس بدان و آگاه باش که جایگاه ایشان در انتهای جمله است، البته در جملات و عباراتی که در شعر و نثر به شیوه‌ی عادی‌اند و به طرز بلاغی نیستند.

اما هنرهای فعل:

1- گاه جای خود را از آخر جمله عوض می‌کند و می‌آید جای خوش‌ آب و هواتری می‌نشیند. چون قصدش جلب توجه خواننده است یا روبه‌راه کردن وزن شعر. در این صورت شیوه‌ی جمله‌آرایی را بلاغی می‌کند.

هنرور چنین زندگانی کند                            جفا بیند و مهربانی کند (عادی)

از چرخ به هر گونه همی دار امید                              وز گردش روزگار می‌لرز چو بید (بلاغی)

2- در شمارش تعداد واژه‌ها، هر چه‌قدر هم ظاهر فعل طولانی باشد، یک واژه محسوب می‌شود؛ یعنی ممکن است فعلِ کمکی هم داشته باشد؛ مثل «شمرده خواهد شد» یا ممکن است عبارت کنایی باشد؛ مثلاً «دست از پا خطا نمی‌کنیم» باز هم یک واژه محسوب می‌شود.

3- یک‌تنه پنج ویژگی خود را به ما اطلاع می‌دهد:

چندم شخصم، گذرا یا ناگذرم، زمانم چیست، وجهم چیست، معلومم یا مجهول؟

4- همیشه شناسه دارد یا اگر نداشته باشد، جای خالی‌اش را با یک تکواژ صفر در خود نگه ‌می‌دارد. پس در شمارش تعداد تکواژهایش اگر شناسه‌ای در ظاهر فعل نبود، مثلاً فعلمان سوم شخص مفرد یا امر و نهی مفرد بود، بدانیم که او یک تکواژ صفر در خود دارد.

5- تعیین‌کننده‌ی تعداد اجزای جمله است؛ یعنی اگر ناگذر باشد فقط تنها نهاد می‌خواهد و جمله‌، دو‌جزئی می‌شود. اجزای دیگر بر این اساس مشخص می‌شود که ایشان متمم، مفعول یا مسند بخواهد.

6- تعیین‌کننده‌ی مرز جملات و تعداد جملات در یک عبارت است.

7- گروه فعلی را در جمله ایجاد می‌کند که هسته‌ی آن «بن فعل» است.

8- اگر زمانش گذشته باشد، در خود «بن ماضی» دارد و اگر زمانش، حال باشد، «بن مضارع‌».

9- بن مضارعش، نشان‌دهنده‌ی ساختمان اوست.

10- اگر بن مضارع فعل یک تکواژ باشد، فعل ساده، اگر پیشوند + یک تکواژ آزاد باشد، پیشوندی و اگر جزء غیر صرفی به جزء صرفی اضافه شده باشد، فعل مرکب خواهیم داشت.

پاورقی:

1. برگرفته از شعر خاقانی شروانی:

کهتری را که مهتری یابد                    هم بدان چشم کهتری منگر

خرد شاخی که شد درخت بزرگ                    در بزرگیش سرسری منگر