داستانی برای آرامش

در زمانی دور، پادشاهی به نقاشان کشورش گفت: «هر کس زیباترین تابلو را از آرامش نقاشی کند به او صد کیسه طلا می‌دهم.»



در زمانی دور، پادشاهی به نقاشان کشورش گفت: «هر کس زیباترین تابلو را از آرامش نقاشی کند به او صد کیسه طلا می‌دهم.»

بلافاصله نقاشان بزرگ دست به کار شدند و مدتی بعد آثار جمع شد. اکثر آن‌ها خورشیدی زیبا یا ماه آرام یا رودخانه‌‌ای بدون موج و... را تصویر کرده بودند؛ اما پادشاه تابلویی را از یک نقاش جوان 19 ساله‌ی تازه‌کار  انتخاب کرد که صخره‌هایی بدشکل را کنار شعله‌های آتش و در هنگامه‌ی جنگ و نبرد و آدمکشی نقاشی کرده بود اما روی یکی از صخره‌ها، پرنده‌ای را نقاشی کرده بود که داخل لانه‌اش داشت به جوجه‌هایش غذا می‌داد. وقتی نقاشان بزرگ به این رأی اعتراض کردند پادشاه گفت: «آرامش چیزی نیست که در مکانی بی‌سروصدا و آرام نصیب انسان شود. اگر ما در شرایط سخت و ناگوار و در طبیعت خشن به آرامش برسیم کار بزرگی کرده‌ایم. مانند آن پرنده که در اوج خشونت کنار جوجه‌هایش به آرامش مطلق رسیده.»

همیشه و در هر شرایطی اگر به موفقیت خود بیندیشید و کار خود را ادامه دهید، آرامش بیش‌تری خواهید داشت.