با کفش‌های نظم در جاده‌ی موفقیت

دوستی می‌گفت: از کودکی آرزوهای دور و درازی در سر داشتم؛ از یادگرفتن چندین زبان خارجی و تحصیل در رشته‌ی مورد علاقه ام بگیر، تا به راه انداختن کسب و کار و خرید خودرو و خانه دلخواه و پیشرفت و موفقیت ....



دوستی می گفت: از کودکی آرزوهای دور و درازی در سر داشتم؛ از یادگرفتن چندین زبان خارجی و تحصیل در رشته ی مورد علاقه ام بگیر، تا به راه انداختن کسب و کار و خرید خودرو و خانه دلخواه و پیشرفت و موفقیت در چند رشته ی ورزشی و ... اما حالا در دهه ی سوم زندگی، می بینم هنوز به هیچ یک از آرزوهایم دست نیافته ام. گذشته ام را که مرور کردم تا علت پیدا کنم، هیچ چیز و هیچ کس را مقصر ندیدم جز خودم را. آرزوهای زیادی داشتم ولی برای رسیدن به آن ها کار و تلاش کافی نکردم. اشکال در کجا بوده است؟ سستی اراده. تنها کاری که از اول تا آخر دنبال کرده بودم، آن هم به اجبار خانواده و اجتماع، تحصیلاتم از دوره ی ابتدایی تا پایان دوره ی متوسطه بوده است. باقی کارها، هر کدام را که شروع کرده بودم، بی آن که با جدیت دنبالش کنم، نیمه کاره رها کردم و از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدم. یک هدفم را که دنبال می کردم، توان این را نداشتم که هدف های دیگرم را هم دنبال کنم. شروع یکی، مانع ادامه ی دیگری می شد. با چنین رویه ای، طبیعی بود اگر خیلی زود، دلزده و دلسرد هم می شدم. سخت بود که به خودم اعتراف کنم که عامل اصلی شکست هایم خودم بوده ام و اراده ضعیفم. در جست و جوی راهی برای تقویت اراده، به هر دری زدم. خواندن کتاب، مجله و مقاله، گفت و گو و مشورت با دوستان و آشنایان و بستگان که از نظر خودم افرادی موفق بودند و ... دست آخر به کلمه ای کلیدی رسیدم: نظم؛ چیزی که هرگز در زندگی ام نداشته ام. این، بی نظمی ام بود که باعث می شد کارهایم را با همدیگر تداخل پیداکنند و در نتیجه باعث سردرگمی ام بشوند. نهایتش هم این که کنار گذاشته شوند. حالا بعد از این همه سال، انگار دریچه تازه ای به رویم باز شده است؛ برای رسیدن به هدف، باید نظم را سر لوحه زندگی ام کنم.

گرچه برای تقویت اراده می توان به عوامل دیگری هم اشاره کرد، اما به نظر می رسد داشتن نظم، یکی از مهم ترین عوامل تقویت اراده در جهت دست یابی به هدف هاست. در این روزها، بیشترمان اگر نگوییم همه مان، توده ی عظیمی از کارهای انجام نشده ی کوچک و بزرگ در سال کهنه را هم چون کوله باری سنگین، هم چنان بر دوش می کشیم. فکرشان، ذهنمان را می آزارد و جسممان را خسته تر می کند، بی آن که هنوز توانسته باشیم کاری برای رساندنشان بکنیم. می خواهیم همراه با هم راهکارهایی بیابیم برای واردکردن نظم به زندگی مان؛ نظم، در هر زمینه ای.


گام اول : دست از کمال طلبی برداریم.

رسیدن به قله ی کوه، با برداشتن گام های کوچک شروع می شود. می گویند سنگ بزرگ نشانه ی نزدن است. اگر منتظر شنبه ای هستیم که از راه برسد تا دیگر بی نظم نباشیم و همه کارهایمان را از روی برنامه و ترتیب انجام بدهیم، آن شنبه هرگز از راه نخواهد رسید. وقتی کار را در چشممان بسیار بزرگ می کنیم، به همان اندازه هم دست نیافتنی می شود. باید ایجاد نظم را از چیزهای جزئی شروع کرد.


گام دوم : همه هدف هایمان را در ذهنمان نگه نداریم و آن ها را بنویسیم.

یا روی کاغذ و به روش سنتی تر، یا با استفاده از فناوری روز تلفن همراه و رایانه و ... . اگر هدف ها و برنامه هایمان را جایی یادداشت نکنیم، یا فراموش می شوند، یا مخدوش، یا مغشوش و دست آخر هم آش همان آش خواهد ماند و کاسه همان کاسه. هدف های بسیاری، هم چنان به شکل آرزو در ذهنمان باقی می مانند و هیچ کدام جامه عمل نمی پوشند.


گام سوم : دسته بندی برنامه ها یا هدف های یادداشت شده.

در این مرحله هم، هنوز وارد عمل نشده ایم، بلکه فقط در حال سامان دهی به برنامه ها و هدف هایمان هستیم. می توانیم هر یک یا چند صفحه از یک دفتر را به عنوان کلی اختصاص بدهیم و سپس هدف هایمان، از کوچک به بزرگ را در زیر عنوان های کلی دسته بندی کنیم. مثال هایی که در ادامه، برای هر عنوان کلی آورده شده، فقط به منظور ایده گرفتن هستند. هر یک از ما می توانیم ده ها و صدها مثال متناسب با شرایط زندگی خود پیدا کنیم :

  • آموزش و پرورش : آموختن یک زبان خارجی، یادگرفتن اصول و آداب معاشرت.

  • خانواده : اختصاص دادن وقت برای تک تک افراد خانواده درجه یک با هدف ایجاد همدلی و صفا و صمیمیت، معاشرت و رسیدگی به کار بستگان، در حد توان و به ترتیب الویت ایشان. صله رحم، وظیفه است.

  • دوستان، آشنایان، همکاران : شرکت در مجالس و گردهمایی های دوستان، همکاران و ... در معاشرت با دیگران است که می توانیم خود را بهتر بشناسیم، به نقاط قوت و ضعفمان بیشتر پی ببریم و انگیزه ای برای اصلاح و بهسازی خود بیابیم.

  • فعالیت های اجتماعی : شرکت در انجمن های خیریه، ارائه مقاله یا سخنرانی در همایش های علمی مرتبط با حرفه و تخصصمان. باید در اجتماع، فعال و کوشا و مفید باشیم.

  • امورمالی : تقسیم بندی مخارج ماهانه، رسیدگی به امور بازپرداخت وام ها، پس انداز، تهیه ی فهرست خرید ( خریدهای بلند مدت، کوتاه مدت، هفتگی و روزانه ) و تا حد توان، پرهیز از قرض کردن.

  • رسیدگی به جسم : بهداشت فردی، تغذیه، ورزش. عقل سالم، در بدن سالم است.

  • بهسازی روان : تفریحات سالم، مسافرت، سینما و تئاتر، شعر، ادبیات، موسیقی. روان هم مانند جسم به رسیدگی نیاز دارد.

  • نظم و نظافت محل کار یا زندگی : نظافت سطحی یا عمقی محل کار یا زندگی، حذف کردن وسایلی که در شش ماه گذشته، یک بار هم از آن ها استفاده نکرده ایم.

  • تعمیرات یا اصلاحات : اعم از مواردی که نیاز به بنایی، نقاشی، خیاطی، نجاری و ... دارد.


گام چهارم : تهیه ی فهرست روزانه، هفتگی و ماهانه

با استفاده از آن چه در زیر عنوان های فهرست طبقه بندی شده در گام سوم، برای خودمان یادداشت کرده ایم. بعضی از کارها به طور منظم و هفتگی، در روز خاصی انجام و تکرار می شوند. برخی از کارها را از هم اکنون می توان برای روزی در هفته یا ماه بعد برنامه ریزی کرد ( مانند وقت دندان پزشکی و وقت جلسه مدرسه ی فرزندان )


گام پنجم : عمل به برنامه ریزی های روزانه، هفتگی یا ماهانه، بر حسب اولویت هایشان و بار رعایت تعادل ( نه افراط و نه تفریط )

برای دو هفته ی آینده، بیایید همه با هم، با در ذهن داشتن پنج گام بالا، به نکات کاربردی زیر عمل کنیم تا نظم، به آرامی وارد زندگی مان شود :

برای هر روز از شب قبل برنامه ریزی کنیم.

با خودم قرار بگذارم که دست کم سه مورد از برنامه ریزی های روزانه را حتما به انجام برسانم. ( به منظور تقویت اراده )

هر روز اول صبح، تخت خواب یا رخت خوابم را مرتب کنم. ( به این ترتیب از همان آغاز روز، به مغزمان پیام نظم و ترتیب می فرستیم. )

وقت خود را صرف انجام دادن کارهای بیهوده نکنم ( کاری که هیچ خیر یا فایده دنیایی یا اخروی از آن حاصل نمی شود. )

کار امروز را به فردا نیندازم.

واژه ی « فعلا » را از دست کم سه بار در روز از برنامه هایم کنار بگذارم.

روزی دست کم یک بار، کاری را درست سر ساعت مقرر آن انجام بدهم.

قبل از خریدن هر چیزی، از خودم بپرسم : آیا واقعا لازم دارم؟ آیا بدون آن هم زندگی ام به روال طبیعی خود ادامه خواهد یافت؟ بخرم یا نخرم؟

برای سه وسیله ام ( تلفن همراه، عینک، کیف پول، دسته کلید، ... ) جای خاصی در نظربگیرم و هر بار که از آن ها استفاده می کنم، دوباره سرجایشان بگذارمشان.

شب ها بعد از ساعت ده، هر گونه ارتباط با فناوری ( رایانه، اینترنت، تلفن همراه، شبکه های اجتماعی، تلفن ثابت و ... ) ممنوع! فقط یک لامپ ساده، آن هم برای کتاب خواندن. نه بیشتر از سک ساعت.

از تجربیات کسی از آشنایان یا نزدیکان که به منظم بودن شناخته شده است، به عنوان مشاور خود در امر نظم و ترتیب، بهره ببرم.

منبع :