به خاطر آن کتاب

نگاه مهرداد با نگاه مهربان مرد سپیدموی کتاب‌فروش تلاقی کرد و به دنبال پدرش گشت. آن طرف‌تر پدر داشت کتاب مورد علاقه‌اش را ورق می‌زد.



حس خریدن کتاب باعث شده بود پدر او را به مرکز شهر برای خرید کتاب مورد علاقه‌اش ببرد. در میان عابران پیاده‌ای که مسیر کتاب‌فروشی‌ها را طی می‌کردند، افراد زیادی مقابل موبایل‌فروشی‌ها و لباس‌فروشی‌ها ایستاده بودند.

آن‌ها وارد کتاب‌فروشی دوطبقه‌ی بزرگی شدند که با قفسه‌های مملو از کتاب تزیین شده بود. در حالی که پدرش مشغول دیدن کتاب‌ها بود. مهرداد به آدم‌هایی که داخل و خارج می‌شدند بیش‌تر دقت کرد.

- دختران جوانی که تند تند بر جان کتابی ورق می‌زدند و بی‌نتیجه از کتاب‌فروشی خارج شدند.

- مرد میان‌سالی با همسرش با یک کتاب از پله‌ها پایین می‌آمد تا پولش را به صندوق‌دار پرداخت کند.

- پسر جوانی که در همان راهرو، کتاب مورد نظرش را از لابه‌لای کتاب‌ها بیرون کشید. ورق زد و به پشت جلد نگاه کرد و ظاهراً از خریدن منصرف شد.

نگاه مهرداد با نگاه مهربان مرد سپیدموی کتاب‌فروش تلاقی کرد و به دنبال پدرش گشت. آن طرف‌تر پدر داشت کتاب مورد علاقه‌اش را ورق می‌زد.

همایش جمع بندی فیزیک بخش چهارم (موج های صوتی)
  برای شرکت در کلاس کلیک کنید( چهارم تجربی)
دبیر : حامد چقادی