نوروز 96

تویی که می‌شناسمت

من پشتیبانم. از پشت همین نیمکت‌ها آمده‌ام.



من پشتیبانم. از پشت همین نیمکت‌ها آمده‌ام.

تابستان را با لحظه‌شماری شنیدن بوی ماه مهر به پایان می‌بردم و خرداد را در انتظار گرمای آسایش تابستان.

هم با استرسِ شب‌های امتحان آشنایم و هم بازی‌های راهِ مدرسه را حظّ برده‌ام.

هم شب‌ها خوابِ تراز آزمون دیده‌ام و هم روزها غرق در افکار بعدِ کنکور و دانشگاه، خیال‌پردازی‌ها کرده‌ام.

چه ذوقی می‌کرد مادر از بررسی دفتر برنامه‌ریزی من و چه کیفی می‌کرد پدر از افزایش معدلم در مدرسه!

آخ که چه جمعه‌شب‌هایی می‌شد، وقتی که تراز آزمونم بیش‌تر می‌شد!

من هم مثل تو سختی کشیده‌ام، مقایسه‌ها دیده‌ام و سرزنش‌ها شنیده‌ام.

اما بالاخره موفق شدم و اکنون در کنار توام.

هنوز هم در حال یادگیری‌ام؛ اما آمده‌ام که باشم.

نه منتی دارم و نه ادعایی.

این‌جایم تا کمکی باشم هر چند کوچک، اما ساده و صمیمی.

این‌جایم و می‌خواهم کمکی باشم تا بدانی و بتوانی آن‌چه را باید و بخواهی و بیابی آن‌چه را سزاوار است.

این‌جایم تا نروی آن‌جا که نشاید.

تو یکی هستی مثل خود من.  

خانه‌ی دوست همین‌جاست و تو همانی که می‌شناسمت.

من پشتیبانم.