من و دوستم

دوست من یک عقیده دارد آن هم برنامه‌ریزی است. او برای تمام هفته‌های من برنامه دارد حتی برای تمام صفحات درسی من برنامه دارد. واقعاً دوست ارزشمندی است.



من دوستی دارم که حدود چند سالی است که با هم در یک اتاق زندگی می‌کنیم. او زیاد اهل حرف زدن نیست و بسیار ساکت است اما من خیلی از او استفاده می‌کنم. آن‌قدر برایم مهم است که عکس او را روی دیوار اتاقم نصب کرده‌ام. من معمولاً هر هفته نگاه عمیقی به عکس دوستم می‌اندازم و با روحیه‌ی خوب سعی می‌کنم با برنامه‌ریزی دقیق و یادداشت آن در در دفترم هفته‌ی خوبی داشته باشم.

دوست من یک عقیده دارد آن هم برنامه‌ریزی است. او برای تمام هفته‌های من برنامه دارد حتی برای تمام صفحات درسی من برنامه دارد. واقعاً دوست ارزشمندی است.

یک بار به او اعتراض کردم که گاهی از برنامه‌ریزی شما عقب می‌افتم. او گفت: «به برنامه دقیق نگاه کن. من برای تو تکرار آن مباحث را در فواصل زمانی قرار داده‌ام و تو فرصت جبران درس‌های عقب‌افتاده را داری.»

واقعاً راست می‌گفت. برنامه‌ی او دقیق بود و می‌توانست به من آرامش بدهد و در حین حال می‌توانستم به تمام درس‌ها برسم.

اسم برادر دوقلویش را گذاشته بودند دفتر برنامه‌ریزی و خودش هم برنامه‌ی راهبردی نام داشت. ما واقعاً دوستان خوبی هستیم. وقتی عکس او را روی دیوار اتاقم می‌بینم یادم می‌افتد که من دوستی مهربان دارم که چند سالی است با هم در یک اتاق زندگی می‌کنیم.