حمایت و رقابت

از آن روز مدت‌ها می‌گذرد و او هنوز می‌گوید: «بهترین دوست، رقیب و دلیل پیشرفتم مادرم است.»



برای موفقیت او هر کاری از دستم ساخته بود انجام دادم. همیشه از امید و توکل و تلاش برایش گفتم تا بداند راه پیشرفت همیشه وجود دارد. فضای خانه را آرام کردم تا با آرامش درس بخواند. دعا کردم خدا پشت و پناهش باشد. هر چه اشاره کرد در اولین فرصت فراهم کردم تا ذهنش دغدغه‌ای نداشته باشد؛ اما دیدم با این همه باز هم پای درس نمی‌نشیند.

تنها راهی که به ذهنم رسید رقابت بود. به او گفتم: «از امروز کارهایم را کنار می‌گذارم و همه‌ی درس‌هایت را پا به پایت می‌خوانم و هر دو با هم آزمون می‌دهیم. می‌خواهم بدانی که چه مادر باهوشی داری.» چند روزی کتاب‌هایش را قرض گرفتم و مطالعه کردم. کم کم حس شیرین رقابت در وجودش زنده شد.

از آن روز مدت‌ها می‌گذرد و او هنوز می‌گوید: «بهترین دوست، رقیب و دلیل پیشرفتم مادرم است.»