زمزمه‌های یادگیری در جلسه‌ی آزمون

نوع آزمون دادنت با پاسخ‌برگ و کارنامه‌ات هماهنگی نداشت. آن همه تفکر و تلاش اما برگه‌ای متوسط؟



مدادش لابه‌لای انگشتانش می‌رقصید و زیر لب با خود زمزمه می‌کرد. در جلسه‌ی آزمون نشسته بود و غرق در افکار خود بود. کنجکاو شده بودم که زیر لب چه می‌گوید. پاسخ‌برگش هم آن‌قدرها پر و پیمان نبود. بسیاری از سؤالات خالی بود. این پاسخ‌برگ خالی و آن همه زمزمه‌ی زیر لب و تفکری اندیشمندانه!

عصر همان روز در جلسه‌ی بررسی کارنامه حضور داشت. کنجکاوی امانم نداد و پرسیدم:‌« نوع آزمون دادنت با پاسخ‌برگ و کارنامه‌ات هماهنگی نداشت. آن همه تفکر و تلاش اما برگه‌ای متوسط؟»

خنده‌ای کرد و گفت: «من معمولاً آزمون‌ها را جدی نمی‌گرفتم. یا غیبت می‌کردم یا زودتر از موعد حوزه را ترک می‌کردم. همیشه هم از عدم پیشرفت و یادگیری ناقص گلایه داشتم تا یک بار به طور اتفاقی جمله‌ای از آقای قلم‌چی شنیدم که همیشه برایم غیر ممکن بود: یادگیری در جلسه‌ی آزمون. از همان آزمون سعی کردم اگر حتی خیلی هم مطالعه نکرده بودم فرایند یادگیری در جلسه‌ی آزمون را فرا بگیرم و به کار ببندم. از آن روز رفتار آزمونی‌ام تغییر کرد و سعی کردم تمام سؤالات را بخوانم. تداعی پاسخ سؤالات باعث آشنا‌پنداری جواب‌ها در ذهنم می‌شد که در ارزیابی‌ها کارم را به‌مراتب راحت‌تر می‌کرد. در جلسه‌ی آزمون هم طبق هدف‌گذاری‌ام قرار بود در هر درس به دو سؤال پاسخ دهم اما باقی سؤالات هم برای من حکم یادآوری مطالب را داشت. فهمیدم که آمادگی ذهنی‌ام در هر حد و اندازه‌ای است که باز هم باید در آزمون شرکت کنم؛ زیرا باور دارم یادگیری در آزمون یک واقعیت انکارناپذیر است.»