نوروز 96

امتحان سوخته

امروز از مدرسه که می‌آمدم خیلی گرسنه‌ام بود. در این فکر بودم که مامان چه پخته است.



امروز از مدرسه که می‌آمدم خیلی گرسنه‌ام بود. در این فکر بودم که مامان چه پخته است. با خودم فکر می‌کردم که ای کاش مامانم غذایی خوشمزه مثل قرمه‌سبزی که دوست دارم پخته باشد. همه‌ی مسیر در راه داشتم به این موضوع فکر می‌کردم. آخر خیلی گرسنه بودم.

وقتی رسیدم خانه دیدم که مامان از صبح تا ظهر زحمت کشیده و غذای مورد علاقه‌ام را پخته ولی غذا سوخته بود. ای وای! حالا چه‌کار کنم! این همه زحمت مادرم هدر رفته بود. 4 ساعت وقتش را گذاشته بود برای غذا ولی درنهایت به نتیجه‌ی دلخواه نرسیده بود. اگر مامانم در نیم‌ساعت آخر زیر غذا را کم می‌کرد یا خاموش می‌کرد غذا نسوخته بود.

تمام دو هفته قبل از آزمون درس می‌خوانم و روز جمعه از خوابم می‌گذارم و می‌آیم آزمون می‌دهم ولی وقتی منزل می‌روم بعد از آزمون کتاب خودآموزی‌ام را که 70 درصد از کارم است انجام نمی‌دهم در صورتی که 70 درصد کارم 3 ساعت وقت مرا می‌گیرد ولی درس خواندن که 30 درصد است 2 هفته طول می‌کشد.

 از آن روز به بعد تصمیم گرفتم که تحلیل آزمون را انجام دهم که آزمونم سوخت نشود؛ یعنی بعد از آمدن در منزل سریع شروع می‌کردم به تحلیل کردن.

خیلی خوب بود. مطالب دوباره برایم بازخوانی می‌شد و درس خواندن در هفته‌ی بعد برای آزمون بعد خیلی بیش‌تر به من مزه می‌داد و لذت می‌بردم؛ چون احساس می‌کردم یک غذای خوب دارم می‌خورم.