فرهنگ لغت

هر آزمون همراهش بود و با اشتیاق و احتیاط آن را روی سایر دفترها می‌گذاشت.

هر آزمون همراهش بود و با اشتیاق و احتیاط آن را روی سایر دفترها می‌گذاشت.

اوایل شاید علت این همه احتیاط و مراقبت از آن برایم قابل درک نبود؛ اما آزمون به آزمون متوجه اهمیت آن شدم. آخر برای او بسیار باارزش بود و بسیار برای درست کردنش و تک تک واژه‌هایش زحمت کشیده بود و زمانش را صرف کرده بود و گنجینه‌ای مثال‌زدنی را گردآوری می‌کرد.

گنجینه‌ای که به ترتیب حروف لاتین منظم شده بود و تک تک واژه‌هایی را که در آزمون‌ها برایش قابل توجه و مهم بود یا در منزل هنگام تست کار کردن به نظر مهم می‌آمد در آن گردآوری می‌کرد و هر آزمون آن‌ها را مطالعه و مرور می‌کرد تا بتواند دایره‌ی لغاتش را با واژه‌هایی مرتبط گسترش دهد. او نویسنده‌ی فرهنگ لغت خودش بود؛ فرهنگ لغتی که با نیازهای خاص خودش تنظیم شده بود و می‌توانست بسیار کمک‌رسانش باشد و پیروزی را برایش به ارمغان آورد.