نوروز 96

دیوهای خفته

سالیان سال است که این سه برادر منتظر آدم راحت‌طلب و تنبلی هستند که آن‌ها را از خاک به دنیای آدم‌ها برگرداند. نکند با تنبلی آن‌ها را بیدار کنی؟



در سالیان نه‌چندان دور در سرزمین تنبلی، مردمی زندگی می‌کردند و روزها را به امید فردا سپری می‌کردند و جمله‌ی معروف بین آن‌ها این بود که «از فردا شروع می‌کنیم» و وجدانشان پر شده بود از تنبلی. سرزمین آن‌ها خشک بود و پر از خاشاک از جنس بیهودگی.

تمام مردم شهر زیر سلطه‌ی سه دیو برادر بود. اسم این سه برادر «نمی‌دانم»، «نمی‌توانم» و «نمی‌شود» بود. آن‌ها به‌آرامی به فکر مردم نفوذ می‌کردند. فقط کافی بود آدم‌ها ناامید شوند و دست از تلاش بردارند. تمام شهر سکوت بود و مردمانش بی‌تحرک.

روزها سپری می‌شد تا جوانی به نام سخت‌کوش وارد شهر شد و با علم و دانایی خود دیوها را طلسم کرد و در گور تنبلی خاک کرد. البته شکستن طلسم آن‌ها به دست افراد تنبل است.

سالیان سال است که این سه برادر منتظر آدم راحت‌طلب و تنبلی هستند که آن‌ها را از خاک به دنیای آدم‌ها برگرداند. نکند با تنبلی آن‌ها را بیدار کنی؟

مطالب مرتبط ...