مادرآموخته / ادب پارسی

آدم باید حساب همه چیز را بکند. مگر نه این‌که بزرگان توصیه می‌کنند که عاقبت‌اندیش و آخربین باشید؟



به نام آن که ما را زندگی داد                                وزان پس مژده‌ی پایندگی داد

آدم باید حساب همه چیز را بکند. مگر نه این‌که بزرگان توصیه می‌کنند که عاقبت‌اندیش و آخربین باشید؟ بنده هم داشتم فکر می‌کردم حتماً در سخنانم به چیزهایی که از مادرم الهام گرفته‌ام، اشاره کنم؛ یعنی دارم حرف‌های آن روزم را در ذهنم آماده می‌کنم؛ نوعی پیش‌بینی.

می‌پرسید منظورم چیست؟ دارم به روزی فکر می‌کنم که آن روز در سال 1395 است. مدتی بعد از برگزاری کنکور است. نتایج را اعلام کرده‌اند و بنده هم که تا آن زمان خیلی تلاش کرده‌ام و برای درس ‌خواندن برنامه‌ی دقیقی داشته‌ام، یکی از رتبه‌های برتر کنکور را به دست آورده‌ام.

حالا هم یک خبرنگار دارد با من مصاحبه می‌کند و رمز و راز موفقیتم را می‌پرسد. من لبخندی می‌‌زنم و می‌گویم: «واقعاً شیوه‌های خانه‌داری مادرم درس بزرگی به من داد.» بعد خبرنگار می‌پرسد: «چه درسی؟ مگر نکته‌های خانه‌داری مادرتان از منابع کنکور بوده!»

بعد من با همان آرامش و لبخند قبلی می‌گویم: «نخیر، ما مادرمان خیلی باسلیقه است. همه چیز را دسته‌بندی می‌کند. وقتی لباس می‌شوید، اول لباس‌ها را رنگ‌بندی می‌کند تا از هم رنگ نگیرند. چیدمان کمدها منظم است. پاپوش‌ها یک‌ جا، تن‌پوش‌ها یک‌ جا، سرپوش‌ها جای دیگر. این طوری پیدا کردن هر چیز در کوتاه‌ترین زمان ممکن و به راحت‌ترین حالت ممکن، میسر می‌شود. امکان ندارد شما شیشه‌ی نعناع خشک را به جای ظرف زردچوبه بردارید؛ چون نعناع در ظرف سبزرنگ است وزردچوبه در شیشه‌ی زرد.»

خبرنگار که از توضیحات من خسته شده و هی وسط حرف من میکروفون را به سمت دهانش می‌برد تا چیزی بگوید و من با دستم مانع می‌شوم، بالاخره می‌گوید: «می‌شود مثال بزنید؟»

و من می‌گویم: «بله؛ مثلاً در درس ادبیات برای به‌خاطرسپاری معنای لغات، واژه‌هایی را که شباهت ظاهری دارند، تفکیک کردم، مثل لباس‌های کمد مادرم؛ مانند «حیله و حلیه و حلّه و هله و هلال و حلال// سفاهت و سعایت و صرافت و فراست» یا در تاریخ ادبیات نام کتاب‌ها را دسته‌بندی کردم به‌ویژه آن‌ها را که شباهتی در ظاهر یا در نام نویسنده دارند؛ مثلاً سیاست‌نامه، قابوس‌نامه، ‌الهی‌نامه، مرزبان‌نامه، ‌اقبال‌نامه، شرف‌نامه، اسکندرنامه و... یا افرادی مثل  محمود و یحیی؛ البته دولت‌آبادی// حمدالله و عبدالله مستوفی. در املا، واژه‌های هم‌آوا را دسته‌بندی کردم و با معانی‌شان به خاطر سپردم...»

من همین‌طور توضیح می‌دادم. خبرنگار میکروفون را می‌دهد دست من و می‌رود و من ادامه می‌دهم و تمام الهاماتی را که از مادرم گرفته بودم، موبه‌مو شرح می‌دهم و خیالم راحت می‌شود که بدین وسیله از مادر تشکر کرده‌ام.

خوب! دوستان خواننده، با توجه به این‌که هنوز تا کنکور راه درازی در پیش داریم،‌ دیگر آینده‌نگری بس است؛ من می‌روم تا برای تکمیل سخنرانی‌ام در سال آینده و بهبود روش‌های مطالعه، از اطرافیانم الهام بگیرم؛ بااجازه...

 

مرور مباحث حسابان
  برای شرکت در کلاس کلیک کنید( چهارم ریاضی)
دبیر : احسان کریمی