آبْ طلا / ادب پارسی

هر وقت کسی حرف خوبی می‌زد یا از بزرگی جمله‌ای حکیمانه را نقل قول می‌کرد، بزرگ‌ترهای خانواده می‌گفتند: «باید این جمله را با آب طلا نوشت.»

آبْ طلا / ادب پارسی

نام تو را خواندم و گویی بهار                                   با دل من داشته صدها قرار

هر وقت کسی حرف خوبی می‌زد یا از بزرگی جمله‌ای حکیمانه را نقل قول می‌کرد، بزرگ‌ترهای خانواده می‌گفتند: «باید این جمله را با آب طلا نوشت.»

بچه که بودم درست درک نمی‌کردم که چرا باید این جمله را حتماً نوشت؛ غیر از این چه لزومی دارد با آب طلا بنویسیم؛ مگر با خودکار بنویسیم طوری می‌شود؟

امروز که به این عبارت فکر می‌کنم می‌فهمم که اولاً این که تأکید داشتند بنویس، برای این بود که آن موضوع در ذهن و بعد در زندگی آدمی ماندگار بشود و این‌که می‌گفتند با آب طلا بنویس، نشان از ارزش فراوان مفهوم آن عبارت داشته است.

حالا بنده هم به شما می‌گویم این جمله‌ی بزرگان را با آب طلا بنویسید: «التجربه فوق العلم1»

می‌دانید چرا؟

ما به هر ضرب و زوری بود می‌خواستیم آرایه‌های‌ ادبی را یاد بگیریم. خداوکیلی این اسلوب معادله و حسن تعلیل و متناقض‌نما با این‌که اسم‌های قلنبه‌سلنبه دارند، ما را به‌ سختی نینداختند و زود خودشان را به ما شناساندند ولی این استعاره- قربانش بروم- هیچ رقم راضی نمی‌شد تا در ابیات شعر شناسا‌یی‌اش کنیم.

از دبیر توضیح می‌خواستیم، کتاب می‌خواندیم، ‌از دوستان می‌پرسیدیم. آخرش به این نتیجه رسیدیم که: بله... استعاره‌ی مصرحه، ذکر مشبهٌ‌به است؛ یعنی کلمه‌ای را که استعاره است، می‌توانیم به یک تشبیه تبدیل کنیم که هر چهار رکن را دارد و بعد شاعر خوش‌سخن همه‌ی پایه‌ها را حذف می‌کند و مشبهٌ‌به را نگه‌ می‌دارد. تا این جای کار، درست؛ ولی باز به شعر که می‌رسیدیم، هاج و واج و گیج و گنگ می‌ماندیم که پس کو استعاره؟

یک روز با لابه2 و زاری نزد دبیرمان رفتم و حسابی دردِ دل کردم و مسبّب تمام بدبیاری‌های خودم را در آزمون‌های ادبیات، استعاره دانستم! ایشان هم قول دادند که جلسه‌ی بعد نسخه‌ی شفابخش برای من بیاورند.

جلسه‌ی بعد دیدم دبیر محترم بنده را خواست و کنار خود نشاند و یک برگه‌ی بلند‌بالا گذاشت جلو من و گفت شعرها را می‌خوانیم و استعاره‌ها را می‌یابیم. وحشتم گرفت ولی به روی خودم نیاوردم. بیت را خواندم:

چون بگویی بفشانی گهر از حقه‌ی لعل          چون بخندی بنمایی ز شکر مروارید

به معنا دقت کردم و با راهنمایی دبیر گرامی دریافتم که شاعر راجع به طرز حرف زدن محبوب دارد اطلاعاتی به ما می‌دهد. وقتی می‌گوید از جعبه‌ی جواهرش (حقه‌ی لعل)، گهر می‌ریزد: پس گهر، استعاره از سخن و حقه‌ی لعل، استعاره از دهان است. وقتی هم که می‌خندد، از بین شکرهایش مروارید نشان می‌دهد. با خودم گفتم جلّ‌الخالق، این دیگر چه جور خندیدنی است که باز دبیر عزیز، ‌وارد میدان شد و فرمود: «مروارید، استعاره از دندان و شکر، استعاره از لب‌هاست.»

خلاصه با همراهی دبیر محترم،‌ ابیات متعدد دیگری را بررسی کردیم. به این نتیجه رسیدم که علاوه بر دانستن فنّ استعاره باید بتوانم بیت را درست بخوانم و معنی آن را درک کنم. به این ترتیب تجربه‌ی شیرینی از استعاره داشتم و دریافتم که اگر دانسته‌هایم را تجربه کنم و در عمل به کار بندم زودتر به مقصود می‌رسم.


پاورقی:

1. تجربه بالاتر از علم است.

2. زاری

پاسخ تلفنی به سوالات شما
پاسخ تلفنی به سوالات مشاوره ای و آموزشی شما

باسخ به سوالات شما در زمینه مشاوره کارنامه و هدف گذاری برای آزمون ها ، شروع مطالعه برای کنکور 97 ، روش درس خواندن ، مدیریت منابع و تکمیل ظرفیت کنکور 96 و ...

از طریق تلفن ثابت در سراسر کشور بدون پیش شماره
با شماره 9099071219 تماس بگیرید
ساعت پاسخگویی از 8 صبح تا 12 شب