گفتگو با مادر سامان دولتی :از مبارزه با سرطان تارتبه 525 کنکور

سامان دولتی از سال سوم دبیرستان، زمانی که باید برای کنکور آماده می‌شد درگیر سرطان شد و توانست به گفته‌ی مادرش غول سرطان را شکست دهد...



به همان نسبت که (به گفته‌ی مادران و پدران) شادی و موفقیت فرزند از شادی و موفقیت خود انسان لذت‌بخش‌تر است، قطعا رنج و سختی فرزند نیز از رنج و سختی خود انسان سخت‌تر است. سامان دولتی از سال سوم دبیرستان گرفتار سرطان می‌شود ولی مادر و پدر او تا مدت‌ها بدون این‌که بگذراند فرزندشان متوجه این موضوع شود به او کمک می‌کنند تا ابتدا به زندگی عادی برگردد و سپس تا موفقیت او در کنکور 94، او را همراهی می‌کنند. گفتگوی ما را با مادر سامان در زیر بخوانید:

لطفا فرزندتان را معرفی کنید و بفرمائید از چه رشته‌ای چه رتبه‌ای کسب کرده‌اند؟

سامان دولتی رتبه‌ی 525 رشته‌ی ریاضی از تهران

از شغل و تحصیلات خودتان و پدرش بگوئید:

پدر: دیپلم و شغل آزاد

مادر: دیپلم و خانه‌دار

فرزند شما از چه سالی به کانون آمد دلیل این‌که فرزندتان را در آزمون‌های کانون ثبت‌نام کردید چه بود؟ به خواسته‌ی شما او را ثبت‌نام کردید یا فرزندتان خودش تمایل به شرکت در آزمون‌ها داشت؟

از دوم دبیرستان و بیشتر خودش مشتاق بود وقتی خودش مشتاق بود ما هم با او همراهی کردیم.

نقش آزمون‌های کانون را در موفقیت فرزندتان چگونه می‌دانید؟

 قطعا آزمون‌های کانون خیلی موثر بود. همان تکرار و تمرین، همان آزمون و خطایی که می‌شد، مفید بود، تست‌هایش را بررسی می‌کرد غلط‌هایش را در می‌آورد و این کار خیلی به او کمک می‌کرد و خیلی موثر بود.


شما به عنوان مادرش، بعد از این‌که وضعیت سامان روبه بهبود رفت چطور انگیزه برایش به وجود آوردید؟ اصلا فکر می‌کردید چنین رتبه‌ای کسب کند؟

ما سعی‌مان بر این بود که سامان نفهمد سرطان دارد از اول هم که بستری شد، به او امید می‌دادیم و می‌گفتیم یک هفته‌ی دیگر، 2 روز دیگر مرخص می‌شوی تا خودش را نبازد و تا زمانی که پیوند شد اطلاع نداشت و بعدش هم از طریق بیمارستان (7 ماه بعد) زمانی مطلع شد که رسیده بود به پیوند.

بعد از دوره‌های قرنطینه و 4 و 5 ماه که از پیوند گذشت و حالش که بهتر شد من با زحمت‌های آقای آقالویی می‌آمدم کانون سوالات را می‌گرفتم به منزل در اتاق قرنطینه می‌بردم و از لای در، سوال‌ها را به او می‌دادم و تست‌ها را حل می‌کرد بلافاصله می‌بردم کانون تصحیح می‌شد و کارنامه صادر می‌شد. با هر آزمون کلی روحیه‌اش بهتر می‌شد و به او می‌گفتم نگران نباش تمام شرایط ایده‌آل برمی‌گردد و تو فقط به خودت فشار نیاور.

روزبه روز بهتر شد و هر آزمونی که می‌داد هم روحیه‌اش بهتر شد هم عقب افتادنش نسبت به دانش‌آموزان دیگر کمتر می‌شد. سال سوم را تکرار کرد و خودش را قوی کرد و از سال بعدش پیش را خواند، سر کلاس‌های تخصصی رفت و اول لطف خدا بعد آزمون‌های کانون و مدرسه موفق شد. خیلی پشتکار داشت الان می‌گوید که من به خدا می‌گفتم من یک کار ناتمام دارم من می‌خواستم کنکورم را بدهم موفق هم بدهم. قبلا در اوج بود انتظار چنین چیزی را نداشت. مشاورانش به او می‌گفتند جزو رتبه‌های دورقمی هستی ولی خواست خدا بود.


کانون را چقدر در پیشرفت و برگرداندن امید به سامان موثر می‌دانید؟

کانون خیلی موثر بود هم از لحاظ پشتیبانی کردن و این‌که همکاران با روحیه‌ی خوب با سامان برخورد می‌کردند و هم از این جنبه که او را از همه نظر از جمله کتاب، جزوه و مجله حمایتش می‌کردند و هر موردی بود به ما جدا خبر می‌دادند و با ما در میان می‌گذاشتند و وقتی خودشان پشتکار و پیشرفت سامان را دیدند هم آن‌ها ترغیب‌تر شدند و هم ما.


آیا جلسات برترهای تهران را بعد از هر آزمون شرکت می‌کردید؟ تاثیر این جلسات بر روی موفقیت فرزندتان یا زندگی خودتان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

مادر: از آن‌جائی‌که پدرش مشغله داشت، بیشتر من و برادرش شرکت می‌کردیم. همین که می‌آمدیم و سامان که غول سرطان را شکست داده بود و بیماری سختی را پشت سر گذاشته بود در جو این دانش‌آموزان برتر قرار می‌گرفت و خود سامان می‌دید چقدر توانایی‌هایش بهتر شده، می‌رفت بالای سن تشویق می‌شد برای سامان از لحاظ روحی روانی بهترین دارو بود.

سامان: جلسه‌ی برترها، جلسه‌ای نیست که در آن بخواهید درس جدیدی یاد بگیرید جلسه‌ای است که ما در آن یاد می‌گیریم چگونه بهتر درس بخوانیم چگونه بهتر درس‌هایمان را یاد بگیریم چگونه پیشرفت کنیم وگرنه پیشرفت همیشه با بیشتر خواندن حاصل نمی‌شود بعضی وقت‌ها باید خودمان روش‌هایمان را بهتر کنیم.


چه می‌شود که از این همه افراد یک خانواده‌ی دولتی پیدا می‌شود که سرسختانه با این همه سختی می‌جنگد برگه‌‍ی آزمون را از کانون به اتاق قرنطینه می‌برد و دوباره به کانون می‌آورد. چه توصیه‌ای به دیگران دارید؟

خیلی شاکر خدا هستم با هر نفسم شاکر هستم چون لطف خداوند بود این اتفاق یک پیشامد و یک امتحان بود و ما باید امتحان می‌شدیم و از خدا می‌خواستم از این امتحان سربلند بیرون بیاییم.

سامان واقعا پشتکار داشت، قضیه‌ی سامان فقط دوران درمان او نبود، دهنده‌ی سامان یک شخص خاص بود و قضیه‌ی پیوند او یک قضیه‌ی خاص بود فقط می‌خواهم بگویم از مشکلات نترسید از سرطان نترسید از بیماری نترسید، سرطان غولی است که می‌شود آن را شکست داد اول با توکل به خدا و دوم امید و پشتکار و همت باعث می‌شود که هر مشکلی را بتوان شکست داد کنکور که چیزی نیست.

تهیه و تنظیم

ناهید منجمی


گفتگو با مادر سامان دولتی :از مبارزه با سرطان تارتبه 525 کنکور