نوروز 96

روز از نو و روزی از نو!

روز از نو و روزی از نو! باز هم منتظر شب بود تا کم‌کار‌ی‌اش را جبران کند.



چشمانش را بست. خوابش گرفته بود اما نمی‌خواست مطالعه‌اش را به پایان برساند. امروز دیر از خواب بیدار شده بود و از طرفی بعدازظهر هم کم‌کاری کرده بود و می‌خواست هر طور شده آخر شب آن را جبران کند.

دستی بر چشمانش کشید! نیمه شب بود و او می‌خواست تا دو ساعت بعد هم بیدار بماند و درس بخواند.

روی تختش دراز کشید تا با آرامش بیش‌تری این دو ساعت را مطالعه کند.

کتابش را دوباره باز کرد. هنوز چند دقیقه‌ای نخوانده بود که فکر و خیال به سراغش آمد.

خودش را می‌دید که از سر در دانشگاه تهران وارد می‌شود و به کلاس درس می‌رود. صندلی‌اش را هم انتخاب کرده بود. ردیف اول! نه. آن‌جا خیلی در چشم استاد خواهم بود. بهتر است در صندلی‌های آخر بنشینم.

زمان می‌گذشت و او هم‌چنان در حالی که کتاب در مقابلش باز بود، در فکر فرو رفته بود.

یک لحظه به خودش آمد و از خواب بیدار شد. ظهر شده بود.

روز از نو و روزی از نو! باز هم منتظر شب بود تا کم‌کار‌ی‌اش را جبران کند.

مفاعیل از عربی 3 سوم دبیرستان
  برای شرکت در کلاس کلیک کنید( دروس عمومی سوم دبیرستان)
دبیر : سید محمد علی مرتضوی