موفقیت‌هایت را بر سنگ بنویس

چند سال پیش در مدرسه‌ای مشغول به تدریس بودم و با اتفاقی که افتاد یکی از بهترین سال‌های تدریس من شد

چند سال پیش در مدرسه‌ای مشغول به تدریس بودم و با اتفاقی که افتاد یکی از بهترین سال‌های تدریس من شد. روز اول وقتی وارد مدرسه شدم اولین زنگ تفریح در دفتر همکارها از دانش‌آموزی حرف می‌زدند که درس نمی‌خواند و فقط با سؤالات عجیب و غریب ذهن همه را درگیر می‌کرد و همه‌ی معلم‌ها از این موضوع کلافه شده بودند. در جلسه‌ی ورود به کلاس بعد از درس دادن به بهانه‌ای از آن دانش‌آموز که اسمش مریم بود خواستم برای پاسخ‌گویی به سؤال، آماده شود و دفترش را هم برایم بیاورد. با دیدن دفترش متوجه شدم طراحی‌های زیبایی در دفترش کشیده است. متوجه شدم او استعداد ویژه‌ای دارد.

زنگ تفریح تنها در کلاس با او حرف زدم و متوجه شدم او با سرزنش دیگران فقط اعتمادبه‌نفسش را از دست داده است. از او خواستم تمام طراحی‌های خودش را بیاورد. با دیدن طراحی‌هایش متوجه شدم که او واقعاً یک نابغه‌ی طراحی است. وقتی او را در مسابقه‌ی طراحی شهر شرکت دادم رتبه‌ی دوم شد و بعد از این‌که همه از برنده شدن مریم در مسابقه‌ی طراحی باخبر شدند، همه‌ی بچه‌ها به چشم دیگری به او نگاه می‌کردند و خودش هم اعتمادبه‌نفس عالی پیدا کرده بود. حالا وقت یاد دادن درس بود. به کمک درخت دانش از او خواستم مطالب و مباحث را دسته‌بندی کند و هر جلسه چند دقیقه‌ی آخر کلاس با توجه به درخت دانشی که خودش طراحی می‌کرد درس جلسه‌ی پیش را توضیح می‌داد. این باعث شده بود که مریم با آمادگی هر چه بیش‌تر سعی کند درخت دانش کامل‌تر و بهتری تهیه کند. او این روش را برای بقیه‌ی درس‌ها هم تعمیم داد؛ به طوری که آخر سال شاگرد سوم کلاس شد. من برای این‌که همیشه این ماجرا را در ذهن داشته باشد نوشته‌ای به این مضمون به او دادم: «موفقیت‌هایت را بر سنگ بنویس و شکست‌هایت را بر شن.»

امروز مریم خجالتی به عنوان یک دانش‌آموز قوی در کانون آماده‌ی شرکت در کنکور است.