نوروز 96

تعادل را از طبیعت یاد گرفتم (داستان آموزشی)

در چند آزمون متوالی کانون ترازهایم بالا و پایین می‌شد، درصدهای درس‌هایم متغیر بود و گاهی صفر و گاهی 50 می‌شد.



در چند آزمون متوالی کانون ترازهایم بالا و پایین می‌شد، درصدهای درس‌هایم متغیر بود و گاهی صفر و گاهی 50 می‌شد. خسته و کلافه بودم. دیگر هیچ حسی برای مطالعه و امیدی برای افزایش تراز نداشتم.

یک روز که کلافه شده بودم برای هواخوری به پارک روبه‌روی خانه رفتم و روی سبزه‌های پارک دراز کشیدم. چند لحظه‌‌ای نگذشته بود که آواز پرنده‌ها توجه مرا به خودش جذب کرد. وقتی خوب به شاخه‌های درخت متمرکز شدم چیز عجیبی دیدم؛ زیبایی درخت به خاطر شاخه‌هایی است که اطراف آن را پوشانده‌اند. شاخه‌ای در سمت راست، یکی سمت چپ. این یعنی تعادل. پرنده‌ها وقتی می‌توانند به پرواز درآیند که دو بال یکسان داشته باشند؛ با یک بال نمی‌توانند و این همان تعادل بود. مشکل درسی من هم همین بود. من برای همه‌ی درس‌ها وقت نمی‌گذاشتم و هر دفعه روی چند درس تمرکز می‌کردم. اگر قرار است پرنده‌ی فکر من به اوج برسد باید بال‌های بلند و یکسانی داشته باشد و این چه‌قدر زیبا در طبیعت پیدا می‌شد و من چه آسان از کنارش رد شدم.

تکنولوژی زیستی از زیست شناسی چهارم تجربی
  برای شرکت در کلاس کلیک کنید( چهارم تجربی)
دبیر : سجاد عبیری