دبستانی‌ترین احساس من

وقتی رسیدیم تمام کلاس‌اولی‌ها با اولیای خود حضور داشتند. کمی احساس غریبگی کردم و چشمانم دنبال یک آشنا می‌گشت که ناگهان دوستانم را دیدم و به طرف آن‌ها دویدم.

دبستانی‌ترین احساس من

فردا روز اول مدرسه بود و اولین روزی بود که قرار بود به مدرسه بروم. مادرم مرتب با من صحبت می‌کرد و از خاطرات شیرین دوران مدرسه‌ی زمان خودش برایم می‌گفت. بسیار خوشحال بودم و از خوشحالی خواب به چشمانم نمی‌آمد. بالاخره روز موعود فرا رسید. از همه زودتر بیدار شده بودم و شور و شوق عجیبی داشتم. مادرم کمکم کرد تا آماده شوم. با هم پیاده راهی مدرسه شدیم. بوی پاییز را کاملاً حس می‌کردم و با شاخه گل کوچکی در دست از این‌که بالاخره من هم بزرگ شدم و اکنون می‌توانم کتاب بخوانم راهی مدرسه بودم.

وقتی رسیدیم تمام کلاس‌اولی‌ها با اولیای خود حضور داشتند. کمی احساس غریبگی کردم و چشمانم دنبال یک آشنا می‌گشت که ناگهان دوستانم را دیدم و به طرف آن‌ها دویدم. آن‌قدر گرم صحبت شدیم که متوجه نشدم مادرم کی رفته است. زنگ مدرسه که به صدا درآمد همه به صف شدند و روز اول مدرسه را جشن گرفتیم و به کلاس رفتیم. معلم که آمد با گفته‌های گرم خویش همه و مخصوصاً مرا بسیار به فردا امیدوار کرد و حس کردم که او را از صمیم قلب دوست دارم. در مقطع دبستان بودم که مادرم را از دست دادم ولی با وجود مشکلات فراوان ناامید نشده و دست از تلاش برنداشتم و برای رسیدن به هدفم جنگیدم.

اکنون چندین سال از آن روز می‌گذرد. بزرگ شدم و در طول این مدت چیزهای زیادی آموختم. قطعاً اگر مادرم هم در قید حیات بود به داشتن چنین دختری افتخار می‌کرد. آن روز شیرین را هیچ وقت فراموش نخواهم کرد و می‌گویم اولین روز دبستانم بازگرد.

پاسخ تلفنی به سوالات شما
پاسخ تلفنی به سوالات مشاوره ای و آموزشی شما

باسخ به سوالات شما در زمینه مشاوره کارنامه و هدف گذاری برای آزمون ها ، شروع مطالعه برای کنکور 97 ، روش درس خواندن ، مدیریت منابع و تکمیل ظرفیت کنکور 96 و ...

از طریق تلفن ثابت در سراسر کشور بدون پیش شماره
با شماره 9099071219 تماس بگیرید
ساعت پاسخگویی از 8 صبح تا 12 شب