سکاندار زندگی ماشینی (یک داستان واقعی)

نگاهش روی صفحه‌ی موبایلش دوخته شده بود و معلوم بود از بحث‌های تکراری خسته شده است: جمله‌ی درس بخوان، خوب بخوان، اگر نخوانی چیزی نمی‌شوی و...



نگاهش روی صفحه‌ی موبایلش دوخته شده بود و معلوم بود از بحث‌های تکراری خسته شده است: جمله‌ی درس بخوان، خوب بخوان، اگر نخوانی چیزی نمی‌شوی و...

به نظر، دانش‌آموز بی‌استعدادی نمی‌آمد. حس کردم اگر انگیزه داشت حتماً موفق می‌شد.

کنار گذاشتن گوشی برای او به نظر می‌رسید زجرآور و غیر ممکن است.

پرسیدم: «تا حالا از نرم‌افزار کانون استفاده کرده‌ای؟ امکانات و مشخصات سایت کانون را چه‌طور می‌دانی؟ قسمت ابزارهای سایت، مقالات یا بازی‌های سایت؟»

موضوع مهم این بود که باید از آشفتگی ذهنی و نگرانی پیوسته از نتیجه‌ی بازی جدا می‌شد.

پیشنهاد دادیم علی‌رغم نظر مادرش، گوشی موبایل در اختیارش باشد؛ اما این بار به اراده‌ی خودش نوع کاربری خود را تغییر دهد و به جای بازی‌هایی که هیچ وقت انتها ندارند به سایت و نرم‌افزار کانون مراجعه کند.

مسلماً امروزه خیلی‌ها از حضور تکنولوژی‌های نوظهور عذاب می‌کشند؛ نوعی وابستگی رمزگونه و اسارت‌آور که نتیجه‌ای جز بطالت ندارد؛ اما شاید پاسخ واقعی به این جریان تنها و تنها خود ماییم. این‌که نرم‌افزارها و صفحات مفید و آموزنده‌ای با ماهیت سرگرمی وجود دارد و ما در چندراهی انتخاب باید تصمیم درستی بگیریم. ما باید بپذیریم که سکان کشتی زندگی در دستان خود ماست و سوار بر تکنولوژی به جزیره‌ی موفقیت برویم یا صحرای بطالت.

همایش جمع بندی عربی بخش اول (منصوبات)
  برای شرکت در کلاس کلیک کنید( دروس عمومی سوم دبیرستان)
دبیر : سید محمد علی مرتضوی