هر کاری سر جای خود

فردای بعد از ثبت نام در کانون فرهنگی آموزش تصمیم گرفتم کل روز را کتاب بخوانم. برای همین بعد از صبحانه به اتاقم رفتم و تمام کتاب‌هایم را روی میز گذاشتم و شروع کردم به کتاب خواندن.



فردای بعد از ثبت نام در کانون فرهنگی آموزش تصمیم گرفتم کل روز را کتاب بخوانم. برای همین بعد از صبحانه به اتاقم رفتم و تمام کتاب‌هایم را روی میز گذاشتم و شروع کردم به کتاب خواندن. هر چند وقت یک‌بار زیرچشمی نگاهی به کتاب‌ها می‌کردم و برای کتاب‌هایی که هنوز مانده بود نگران می‌شدم. این موضوع ذهنم را آشفته می‌کرد و حواسم پرت می‌شد. تا ظهر اصلاً از اتاق بیرون نیامدم. مادرم که تعجب کرده بود به اتاقم آمد و کتاب‌ها را دور و برم دید. رفت میوه آورد و کنار من نشست و گفت: «خیلی خوب است که کتاب بخوانی اما مهم‌تر از آن این است که نظم داشته باشی و هر کاری را سر جای خودش انجام دهی. عزیزم! تابستان است و باید در کنار درس خواندن بازی هم بکنی و کلاس‌های ورزشی و هنری بروی. پس دفتر برنامه‌ریزی را بیاور تا با هم ببینیم که چند تا درس داری و چند روز برای مطالعه وقت داری.»

از آن روز به بعد، هر شب قبل از خواب من و مادرم برای فردا برنامه‌ریزی می‌کنیم. هر روز در برنامه‌ی من هم درس است و هم بازی و جالب از همه این‌که وقت‌هایی را برای خودم خالی می‌گذارم تا اگر طبق برنامه انجام ندادم خیالم راحت باشد که زمان برای جبران دارم. دیگر استرسی ندارم که مبادا به همه‌ی مطالب و کارهایم نرسم و تازه فهمیدم که هر کاری را باید در زمان خودش انجام داد.