نوروز 96

شناخت مسیر، نیمی از مسیر

زد روی شانه‌ام و با لحن محکمی گفت: «یک سال وقت داری، از چه می‌ترسی؟»



زد روی شانه‌ام و با لحن محکمی گفت: «یک سال وقت داری، از چه می‌ترسی؟»

چند وقتی بود که از او اصرار به درس خواندن برای کنکور بود و از من انکار.

در جواب تمام غرولندهای من بابت کمبود وقت برای قبولی و اتمام کتاب‌های رنگ و وارنگ این جواب یک تلنگر ساده و گذرا بود؛ اما وقتی شروع کرد به حساب و کتاب روزها و ساعت‌های باقی‌مانده، توجهم جلب شد. یازده ماه معادل 44 هفته و مساوی با 308 روز یا 7392 ساعت. می‌گفت از پشتیبانش شنیده اگر به طور متوسط روزی شش ساعت مطالعه همراه با برنامه‌ریزی داشته باشیم حتماً به نتیجه‌ی قابل قبولی می‌رسیم. از او خواستم بیش‌تر توضیح دهد و او تمام مواردی را که در جلسه‌ی آشنایی با پشتیبان شنیده بود به طور کامل بازگو کرد.

- این‌که این میزان ساعت مطالعه باید بر اساس برنامه‌ی آزمون‌ها شکل بگیرد.

- استفاده از دفتر برنامه‌ریزی جهت مکتوب کردن فعالیت‌ها، خودآگاهی و خودشناسی امری ضروری و الزامی است.

- توجه به برنامه‌ی راهبردی و پیوستگی با آن از همان ابتدای راه باعث ایجاد انگیزه و ثبات قدم می‌شود.

پرسیدم: «هماهنگی درس‌های مدرسه با برنامه‌های کانون امکان دارد؟»

گفت: «نگرانی همه‌ی دانش‌آموزان در اول راه همین موضوع است؛ اما درواقع برنامه‌ی آزمون‌ها چیزی جز مسیر مدرسه نیست. کافی است از همان درسی که در مدرسه می‌آموزیم در هر روز طبق برنامه‌ی راهبردی تمرین و تست داشته باشیم. اگر مبحثی را هم نرسیدیم در ایستگاه‌های جبرانی حتماً مطالعه خواهیم کرد. فقط باید با تست‌های استاندارد که همان تست‌های کتاب‌های آبی هستند شروع کنیم.»

خیلی فکرم را مشغول کرده بود. پرسیدم: «امروز با هم برویم کتابخانه؟ باید امسال قبول بشوم.»