حلوای شیرین سخت‌کوشی یا حلوا حلوا گفتن‌های رؤیایی

عاشق و واله رشته‌ی پزشکی و شیفته‌ی بالاپوش سفید و راه رفتن‌های خرامان و سرخوش در راهروهای دانشکده‌ی پزشکی بود، اما بی‌اطلاع از سختی‌های راه و مسیر پیشرفت و صرفاً یک مفسر خوب کنکور.



عاشق و واله رشته‌ی پزشکی و شیفته‌ی بالاپوش سفید و راه رفتن‌های خرامان و سرخوش در راهروهای دانشکده‌ی پزشکی بود، اما بی‌اطلاع از سختی‌های راه و مسیر پیشرفت و صرفاً یک مفسر خوب کنکور.

از قدیم گفته‌اند با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی‌شود. جمله‌ای که روز اول و در اولین جلسه‌ی مشاوره از من شنید. از تابستان مطالعه‌ی درس‌های کنکور را شروع کرده بود اما متأسفانه جزء آن دسته از دانش‌آموزانی بود که به‌سختی قانع می‌شد و حرف حرف خودش بود نه برنامه‌ی راهبردی. درس‌ها را به طور بقچه‌ای و کتاب به کتاب می‌خواند و در هر آزمون فقط به یک درس پاسخ می‌داد. در انتخاب منابع اولویت را به کتاب‌های پر زرق و برق بازار کتاب می‌داد و اعتقادی به تست‌های استاندارد کنکور نداشت. چند آزمونی بودن و استفاده از دو آزمون در کنار آزمون‌های کانون هم از مسائلی بود که آشفتگی ذهنی او را بیش‌تر می‌کرد. اعتقادی به دفتر برنامه‌ریزی نداشت و عموماً ساعت مطالعه‌اش را از حفظ می‌گفت. در انتها حلوای شیرین آرزوها هم نتوانست کامش را شیرین کند و مجبور شد یک سال دیگر تمام توانش را به کار گیرد البته این بار بر اساس برنامه‌ی راهبردی کانون.

ای کاش از روز اول مسیر را درست انتخاب کنیم!